خوارزم روى نهاد خلف خود در سپاهيان بگذاشت با اتابك * 50 پيغو « 1 » كه از صميم دودمان سامانيان بود و با صلاح ذاتى در علم خلاف از امثال خود ممتاز و در شيوهء وعظ هيأتى خوب ، و غزلهاى * 51 رقيق انشا كردى و صوت آن خود بنهادى و به آوازى خوش برگفتى چنان كه آوازهء آن به مسامع ارباب هنر رسيده است و از جمله در مدح سلطان اين قطعه بگفت و با وزنى لطيف كه از خود اختراع كرده در خدمت او بر گفت :
ز من ببريدهاى اى نور ديده * وزان شد خوشدليها پى بريده
كبابم بىتو اكنون پشت دست است * شرابم بىتو اكنون خون ديده
گريبانم غمت محكم گرفته است * چرا دارى ز من دامن كشيده
خدايت از سلاطين برگزيده است * جهان از داد و عدلت آرميده
نژاد ما نبودند بندهء كس * ترا بنده شدستم نافريده
و خلف او محمّد خوارزمشاه * 52 جوانى فاضل باذل و در شيوهء لغت و مذهب و كلام شطرى تمام حاصل كرده يا رب او را به عدل آراسته دار با ملوك اقاليم جهان كه سايهء آفريدگار و آسايش و آرايش ابناى روزگارند .
سلطان طغرل بن ارسلان تغمّد [ ه ] اللّه برضوانه و اسكنه فى جنانه ، سلطنت آل سلجوق به وفات او منقضى شد خود و پدر هر دو صاحب طبع بودند و در نظم و نثر نصابى كامل و نصيبى ، ابكار معانى را شامل داشتند . سيّما طغرل كه در شيوهء منطق و علم موسيقى و صنعت اكسير اگرچه و اصل نبود حاصل كرده ، « 2 » امّا از نتايج آن بر تلويحات « 3 » و تلوينات « 4 » و انواع اصباغ مهارتى داشت . و در شجاعت و سجاحت و اقدام بر تهاويل وقايع و خوض در مقاحم « 5 » و معاظم امور مملكت بىنظير « فانّ الحقّ ليس به خفاء » * 53 و در شيوهاى شعر بسيار گفته است وقت را « 6 » دو رباعى در اين كيسهء حفظ مانده بود بياوردم و آنچه در بازار « طول العهد منس » * 54 تلف شده بود الخلف
هامش
( 1 ) . متن : پيغوا .
( 2 ) . در نظم و نثر نصابى . . . حاصل كرده : تشويشى در عبارت مشهود است . شايد چنين بوده : « در نظم و نثر نصابى كامل و نصيبى حاصل كرده ، ابكار معانى را شامل داشتند سيّما طغرل . . . اگرچه و اصل نبود ، امّا از نتايج آن . . . مهارتى داشت » .
( 3 ) . تلويح : ظاهرا در معنى « نقّاشى » و لوحهكشى و لوحهآرائى به كار رفته .
( 4 ) . تلوين : رنگآميزى و رنگرزى نقّاشى .
( 5 ) . مقاحم : جمع مقحمة : مهالك . ( اقرب الموارد )
( 6 ) . وقت را : على الحال ، اكنون .