مفاوضهء انيس و مؤانسهء « جاور ملكا او بحرا » * 135 يافتى بىتحفهء عراضه چنان كه در عواطف همم و محاسن شيم ما سزد و بر سنن « اتحفوهم و لو بحجر » * 136 معاودت با مقرّ عزّ نتوان كرد چون بازگردى روى بخت او بدين ترنج ، نارنجى « 1 » كن . گفت من زمين خدمت بوسه دادم و آن لطيفهء باغ مكارم به دست ابتهاج و اهتزاز تناول كردم و بر سر و چشم نهادم . گفت اكنون چون به منشأ و مولد خود بازگردى به دخترك چه خواهى گفت ؟ گفت اين بيت به خامهء شكر بر صحيفهء ذكر او نقش كنم . ( شعر )
ثقى باللّه ليس له شريك * و من عند الخليفة بالنّجاح * 137
دو هزار دينار ديگر بفرمود . از خدمتش بدر آمدم با اوقار « 2 » عوارف « 3 » جمله لطايف مال الخفّ « 4 » ، و باقى عمر در مجامع سعادات و مناجح مسرّات بسر بردم .
فصل - از طبقهء خلفا آنچه عيون محاجر « 5 » لطافت و اعيان محاضر خلافتند آورده شد . « و الكلام يأخذ بعضه برقاب البعض و لا يكفّ او يكفّ عنه » * 138 بر اين قدر از ذكر ايشان اختصار افتاد تا دقيقهشناسان معالم عالم بدانند كه لطيفهء فضل پيوسته مغناطيس مهر دلها و عنانكش محبّت سينهها بودست .
هامش
( 1 ) . نارنجى كردن : ظاهرا كنايه است از سرخرو و خوشحال ساختن .
( 2 ) . اوقار : جمع وقر ( به كسر اوّل ) بارها . ( منتهى الارب )
( 3 ) . عوارف : مجازا بخششها . ( لغتنامه )
( 4 ) . مال الخفّ : ظاهرا مال و ثروت سبك در وزن ، ولى قيمتى و ارزنده .
( 5 ) . محاجر : جمع محجر ( به كسر ميم و فتح ج ) : چشمخانه ، حدقهء چشم . ( لغتنامه )