باشد بخواندم : ( شعر )
حسنت « 1 » مناظرهم فحين بلوتهم * قبحت مناظرهم لقبح المخبر * 117
گفت « وليّتك دينور » بيتى ديگر در مرثيه بخوان كه در رقّت الفاظ و دقّت معانى چو اطراف حور العين « يرى ظاهرها من باطنها و باطنها من ظاهرها » بخواندم : ( شعر )
ارادو ليخفوا قبره من عدوّه * و طيب تراب القبر دلّ على القبر * 118
شهر نهاوند تميمهء آن عقد عوارف و ضميمهء آن عوايد لطايف فرمود ، فى الجمله سه شهر معظم به سه شاه بيت كه در آن راوى بود نه منشى ، او را معيّن مقنّن فرمود .
امير المؤمنين المهدى محمّد بن منصور * 119 - مهدى « 2 » تحف لطف و مسدى « 2 » نكت و نتف « 4 » بودى ، فوايد عوايد او « آناءَ اللَّيْلِ و اطراف النّهار » * 120 بر مستحقّان اهل معنى و مستأهلان « 5 » ارباب هنر محفوف و مشتمل بودى و اين شاه بيت از قصيدهاى كه گفته است منبى است ( شعر )
و انّى لاسدى نعمتى ثمّ ابتغى * لها اختها حتّى اعلّ فاشفعا * 121
آمده است كه چون با راى رزين و قوّت تمكين به حسن اتّفاق از رى به عراق روى نهاد ابو دلامه * 122 استقبال موكب همايون او كرد بدين دو بيت : ( شعر )
انّى نذرت لئن رأيتك سالما * بقرى العراق و انت ذو وفر
لتصلّينّ على النبىّ محمّد * و لتملأنّ دراهما حجرى * 123
مهدى از سر مطايبه و مداعبه گفت « صلوة » آرى ، امّا « صلات » نه . گفت يا امير المؤمنين تعبير خواب نيمى دروغ نباشد و نيمى راست ، اين دو همدماند كه رفيق هماند ميانشان مفارقت مجوى يا در اداى هر دو قدم كرم بدار يا هر دو را به به ميامن انگشت كرم فروگذار ، مهدى صلوات به روضهء خلاصهء كاينات فرستاد و بفرمود تا كنار او را پر زر كردند .
و آمده است از حسين مطير * 124 كه در خدمتش رفت اين دو بيت انشاء كرد . ( شعر )
اضحت يمينك من جود مصوّرة * لا بل يمينك منها صورة الجود
هامش
( 1 ) . متن : سمجت .
( 2 ) . مهدى ، مسدى : اهداءكننده ، اعطاكننده .
( 4 ) . نتف : جمع نتفه : به انگشت برچيده از گياه و جز آن . ( منتهى الارب )
( 5 ) . مستأهل : سزاوار و لايق . ( آنندراج )