مهلبى * 104 بگذشت و دولچهاى در دست داشت نظر اقبالش بر او آمد فرمود تا آواز دادند بازگشت و با انامل اجلال و احترام آستان مقدّس را تلقّى كرد ، چون زمين بندگى ببوسيد . امين گفت : « الق دلوك فى الدلاء » * 105 بر فيض ارتجال حسب الحالى بگو . برفور انشا كرد : ( شعر )
قصدت محمّدا ارجو نداه * ففاز بجود نائله رجائى
حبانى حين ابصرنى بمال * افضت عليه غربا من ثنائى * 106
بفرمود تا دلوش پر زر كردند و دهانش پر در .
امير المؤمنين مأمون عبد اللّه بن الرشيد ، برادرش در فضل و هنر عديم المثل بود و در بذل عطا بىهمتا و از اصول و فروع خود مستثنا و تربيت و حسن عنايت او در حق ارباب علوم و اصحاب معنى چنان كه در عهد مبارك او معهود بوده است در هيچ تاريخ نياورده . ( شعر )
ليس من باع ماله و اشترى ال * حمد و الثناء بالمغبون * 107
و رصد مأمونى * 108 در ايّام دولت او ترصّد رفت كه امروز مستند حكما و منجّمان است و مصنّفات بسيار در فنون علوم اديان و ابدان ، امّا رياضى و طبّى بيشتر مؤلّف شد ، و از درر كلمات او كه غوّاص فطنت به دست انديشه از صدف خاطرش بيرون آورده است و تاج تخليد ذكرش بدان مرصّع داشته آمد اينست : « لو علمت الرعيّة ما لى فى لذّة العفو لما تقرّبت الىّ بشىء غير الجنايا » * 109 اين كلمات از تأسيس قواعد كرم و تأكيد لطايف شيم او منبى « 1 » است و در بذل عطا و اريحيّت سخا و شيوهء نان دادن كه آبروى مروّت از آن صافى است و نهال مكارم بر چمن سعادت به انجاد « 2 » آن سرسبز و يازان ، اين دو بيت گواه بس باشد از انشا مأمون : ( شعر )
اعرض طعامك و ابذله لمن دخلا * و احلف على من ابى و اشكر لمن اكلا
و لا تكن سابرىّ العرض ، محتشما * من القليل ، فليس « 3 » الدهر محتفلا * 110
و آمده است كه وقتى نشاط صيد در خاطرش آمد با خواصّ حشم قصد متصيّدى نزه و متفرّجى بهشت آيين كرد . اتّفاق را ، تا وقت زوال در دام آن مرام بماندند چون
هامش
( 1 ) . منبى : آگاهى دهنده . ( منتهى الارب )
( 2 ) . انجاد : يارى دادن . دعوت پذيرفتن . ( منتهى الارب )
( 3 ) . متن : فليست .