تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
« ثمّ شانك و الامر الّذى اقبلت اليه » * 97 او را بازنشاندند گفت از بهر خدا طفلان خرد دارم دو سه بيتك حسب الحال بر زبان خاطرم آمده است بشنو ، فرمود كه بخوان . اين بيتها انشا كرد :
زعموا بانّ الصّقر صادف مرّة * عصفور برّ ساقه المقدور فتكلّم العصفور تحت جناحه * و الصقر منقضّ عليه يطير ما كنت خاميزا لمثلك لقمة * و لئن شويت فانّنى لحقير فتهاون الصقر المدلّ ببأسه * كرما و افلت ذلك العصفور * 98
چون از نسيم جان‌پرور به دماغ استماع او رسيد از مكارم اوصاف خود نپسنديد كه آن آزاد مرد را در بند بگذارد كه او نيز طفلكان داشت ( مصراع ) « در درد دل آن رسد كه دردى دارد » او را محاسن اخلاق و مكارم عادات خود بخشيد . خالد چو از تعرّض مخاطرات و غمرات مهالك به ساحل نجات رسيد زمين خدمت بوسه داد و خواهش كرد كه خدمتى قبول كند « 1 » . طاهر گفت به وصمت دنائت خود را ملّوث نتوان كرد بىزحمت خدمت و شايبهء رشوت ترا آزاد كردم چون مأمون به بغداد رسيد حال خالد بحث كرد نايرهء كينه كه از او در سينه داشت زبانه زد . ( شعر )
انّ الضغينة تلقاها و ان قدمت * كالعرّ يكمن حينا ثمّ ينتشر * 99
استئناف مطالبت و مصادرت را فرمود تا در زخم سياطش كشيدند طاهر را خبر شد پياده مىدويد تا خود را بر سر او افكند مأمون را گفت « انّ رأسى دون رأسه » * 100 من او را به عواطف اشرف مولانا بخشيدم و آن جرم بزرگ او را در كار اطفال خرد او كردم و آن قطعه بر امير المؤمنين خواند كه او دربارهء طفلان خود انشا كرده بود مأمون گفت « اهبه لك ام للابيات الاربعة ؟ » * 101 گفت جانب هنر راجح‌تر ، او را به فضل خود بخش ، عفوا صفوا ، آزاد كن او را ، با مزيد عاطفت و حفاوت ، خلاص فرمود : ( شعر ) :
الدّهر لا يبقى على هزل و جدّ * و الليل حبلى ليس يدرى ما يلد * 102
و از جمله آيات محامد و سورت مفاخر و مآثر امير المؤمنين امين كه متداول زبان روات آثار و نقلهء اخبار است در كتاب « احاسن الكلام فى محاسن الكرام » * 103 خواندم كه وقتى بر تاجگاه خلافت نشسته بود ، و تكيه بر بالش آسايش زده و در گلزار مسرّت با مجامع امانى و دواعى اسباب تفرّج و تبرّج مطالعتى مىفرمود محمّد
هامش
( 1 ) . خدمت : هديه ، تحفه ، خدمتانه . ( دهخدا )