پس مأمون چندان لشكر خراسان بفرستاد كه عدد آن در مخايل اوهام و مدارك افهام نگنجيد زيرا كه جماهير لشكر چون بر غدر امين واقف شدند از جادهء موالات او منحرف گشتند و به حبل عدل و نصفت مأمون اعتصام كردند و به تحرّى مرام او قيام نمودند « بقضّهم و قضيضهم » * 82 روى به حصار امين نهادند « و جزاء سيّئة سيّئة مثلها » * 83 برخواندند چون امين آن شوكت و عدّت ديد دانست كه آن انديشهء فاسد در خلع برادر نتيجهء رأى سخيف و عقل ضعيف بود امّا ندامت سود نداشت و انابت مفيد نگشت نه رأى صلح بود نه روى مقاومت ، در معركهء مخالفت و ملحمهء « 1 » مخاصمت بكوشيدند و بسى جانسپارى نمودند تا اغلب لشكرش به چنگ ايشان اسير ماندند پس در حصار ندامت معتقل گشت ، و باقى لشكر از او برگشتند و به زنهار طاهر بن الحسين * 84 آمدند كه سپهكش مأمون بود و امين را در آن حال هيچ امان بر جان خود نماند . ( شعر )
اذا اللّه لم يحرزك ممّا تخافه * فلا الدّرع منّاع و لا السّيف قاضب * 85
چون كار بر وى تنگ آمد اين بيت بگفت : ( شعر )
يا نفس قد حقّ الحذر * اين المفرّ من القدر
كلّ امرىء ممّا يخا * ف و ترتجيه على خطر « 2 »
من يرتشف صفو الزما * ن يغصّ يوما بالكدر * 86
فى الجمله در آن محاصرت طاهر بن الحسين هرچه اسباب مراقبت و ترصّد بود آماده و مرتّب مىداشت و از بيم تيغ آبدار آتشبار او باد را زهره نبود كه بر خاك بغداد بگذرد تا به « 3 » اطعمه و اشربه چه رسد و اهل بغداد بستوه آمدند امين با خود انديشه كرد و گفت : ( مصراع ) « و ليس لرحل حطّه اللّه حامل » * 87 ( مصراع ) « بدبختى را گره گشودن نتوان » چون دامن اقبال از دست برفت سر بر آستان برادر نهم امان هم از مأمون طلبم كه از برادر امينتر نيابم و از در او باز روم و خود و خلق را باز رهانم . چون شب درآمد گفت : « اللّيل اخفى للويل » * 88 به اميد نجات در كشتى نشست روى به گريزگاه « الفرار فى وقته ظفر » * 89 آورد . به گلشن آرزو
هامش
( 1 ) . ملحمه : جنگى بزرگ كه در آن گروه بسيارى كشته شوند . ج ملاحم ( معين )
( 2 ) . متن : على الخطر ( تصحيح از روى آنچه در تاريخ الخلفاء سيوطى ( ص 305 ) آمده بود صورت گرفت ) .
( 3 ) . متن : با .