يا رب مواقف مقدّسهء او را از آسيب نوايب مصون و محروس دار و سيرت و سريرت او بر مقتضاى عدل و عاطفت بر رعايا آراسته ، بمنّه . و اقبال هارون الرشيد بر اهل هنر و ارباب معنى مقصور بودى و بلاد اسلام به نصفت و رعايت او معمور . آمده است كه وقتى اسحاق بن ابراهيم الموصلى * 65 در خدمتش رفت و عبد الملك بن قريب الاصمعى * 66 حاضر حضرت بود اسحاق اين بيت انشا كرد :
و آمرة بالبخل قلت لها اقصرى * فذلك شىء ما اليه سبيل
و كيف « 1 » اخاف الفقر او احرم الغنى * و رأى امير المؤمنين جميل « 2 » * 67
هارون را خوشآمد گفت : « للّه درّ ابياتك ما اجود اصولها و ابين فصولها » * 68 پس او را صلتى شگرف فرمود . اسحاق گفت قبول نكنم . گفت چرا ؟ گفت بدان سبب كه نثر امير المؤمنين لطيفتر از شعر من بود وگر اين عايدهء انعام قبول كنم در روى انصاف عدل آيين و عقل صاحب تجربت كه نقّاد نيك و بد است خجل و متشوّر باشم هارون را هزّتى در شخص اريحيّت پيدا گشت بفرمود تا آن صلت را مضاعف كردند و به وى دادند .
اصمعى گفت : « انت و اللّه اصيد لدرهم الملوك منّى » * 69
حكايت - و هم از اسحاق آمده است كه با هارون به صيد بودم چون به صالحيّه * 70 رسيدم وطن جاى لو لا حبّ الوطن كه كاشانهء عيال و آشيانهء اطفالم بود نزديك گشت نسايم تشوّق « 3 » از [ هر ] طرف كه به مشامّ سورت « 4 » التياع « 5 » رسيد مكنت توقّف بنگذاشت ( شعر )
اذا دنت المنازل زاد شوقى * و لا سيما اذا دنت الخيام * 71
گفتم : يا امير المؤمنين دو بيت در حق خانه و آرزومندى به حجرهء معصومهء خودم از حجلهخانهء خاطر سر بر مىزند . گر دستورى فرمايى بر راى اعلى عرض كنم .
گفت مبارك ، او بخواند :
طربت الى الاصيبية « 6 » الصغار * و هاج لى « 7 » منهم قرب المزار
و كلّ مسافر يزداد شوقا * اذا دنت الديار من الدّيار * 72
هامش
( 1 ) . متن : فكيف .
( 2 ) . متن : « فىّ جميل » .
( 3 ) . متن : تشوف ( با توجه به اينكه تشوّف : « خويشتن را آراستن » مناسب نبود به تشوّق : آرزومندى نمودن ، تصحيح قياسى شد بويژه كه مصراع : « و كلّ مسافر يزداد شوقا » هم « تشوق » را تأييد مىكرد ) .
( 4 ) . سورت : تيزى و شدّت هر چيزى .
( 5 ) . التياع : سوختن دل از عشق و اندوه . ( منتهى الارب )
( 6 ) . متن : الاصيبه .
( 7 ) . متن : هاجك .