امّا شقيق « 1 » شفيق او حسين على را شعر بيشتر از او آوردهاند آن قطعه از نتايج خاطر عاطرش مسطور گشت . ( شعر )
دع الحرص على الدنيا * و فى العيش فلا تطمع
و لا تجمع من المال * و لا تدرى لمن تجمع
فقير كلّ ذى حرص * غنىّ كلّ من يقنع
و ان الرّزق مقسوم * و سوء الظنّ لا ينفع * 34
بدين دو توأم از اين دو همدم اقتصار افتاد و ديگر ائمهء كبار و اجلّهء اخيار نه چنداناند كه در زبان تحرير و بيان تقرير توان آورد امّا آن دو مقتداى شرع و دو رهنماى اصل و فرع ، دو زهاب چشمهء ايمان ، دو ناخداى بحر قرآن دو منبع لطف و احسان ، شافعى و نعمان رضى اللّه عنهما . ( شعر )
هر دو را عقل خوانده شمس و قمر * هر دو را شرع گفته سمع و بصر
نكند جز منافقى بد دين * ذمّ آن از پى تعصّب اين
گر ز تو شافعى بآزارست * بو حنيفه خود از تو بيزارست
ور تو از بو حنيفه بىخبرى * شافعى از وجود تُست برى
ابو حنيفه نعمان بن ثابت رضى اللّه عنه - تقديم او به موجب تقدم « خير الناس قرنى ثم الذّين يلونهم » 35 چو از تابعين بود تبع صحابه ياد كرده آمد امام اعظم در تأويل مشكلات تنزيل ، خاطرى خطير و طبعى معنىپذير داشت و در رموز اخبار نبوى و كشف معضلات و حلّ مبهمات ، طبعى وقّاد و خاطرى نقّاد ، و نظر او در راى ، قوى روى و در مقاييس ادلّه ، واضح و متين ، و در تشييد قواعد فقه و تأسيس مبانى معانى ثاقب و صائب و با اين متانت و مكانت به كشتى محبّت « مثل اهل بيتى مثل سفينة » * 36 غرقاب « الدنيا بحر عميق » به ساحل « من ركب فيها نجا » * 37 رسانيد و اين دو بيت شاهد اعدلاند « 2 » بر اعتقاد او در اهل البيت . ( شعر )
علىّ وصىّ المصطفى و ابن عمّه * و اوّل من صلّى و زكّى بخاتم
علّى امير المؤمنين و حبّه * من اللّه مفروض على كلّ مسلم * 38
ابو عبد اللّه محمّد بن ادريس الشافعى المطّلبى رضى اللّه عنه - خود از اهل بيت بود و در محبّت او اهل بيت عبا را اين فرد بيت گوايى معدّل است : ( شعر )
فان يك رفضا حبّ آل محمّد * فليشهد الثقلان انّى رافضى * 39
هامش
( 1 ) . شقيق : برادر ابى و امّى . ( معين )
( 2 ) . شاهدا عدل : دو گواه عادل .