يعنى آدمى يا عالم است كه به پايهء بلند
« وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ »
* 6 رسيده باشد يا متعلّم كه مايهء ارجمند از نجات مىاندوزد كه « طالب العلم محفوف بعناية اللّه » * 7 تا چون از اين دو درجه قاصراند بارى در مجاورت و محاورت با ايشان جدّ بليغ نمايد كه هركه از اين سه طايفه بيرون است نه فضايل انسانيّت دارد نه خاصيّت بهايم كه آخر كارى را نمىشايد قال تعالى :
« وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوها وَ زِينَةً »
* 8 بلكه به درجهء كمترين و مايهء ناقصترين اجناس حيوانات موذى بىوقع باز آيد چون پشّه و ذرّه « 1 » و مگس خرد كه از درد عفن خيزد « نعوذ باللّه عن هذا المقام الّذى ينحطّ عن درجة الانام و عوامل الانعام الى رذايل الهوامّ » * 9 و چه پايه بلندتر از آنك پادشاه با بسطت ملك و شوكت باس و منظر رايق و مخبر صادق بر شطرى از هنر واقف باشد چنان كه او را در افتراع ابكار افكار « 2 » فتورى نباشد و از اقران عهد خود در هيچ مايه قصورى نه ، و زبدهء جلال پادشاهى و لطيفهء تأييد الهى ، پادشاه وقت را آنست كه هر كلمه كه به عذوبت بيان ايراد كند نفع و ضرّ خلايقى بدان منوط باشد « فكلام الملوك ملوك الكلام » * 10 و پيوسته ملوك روزگار چنان بودهاند كه با شعشعهء انوار فضل ايشان ، ظلمات جهل منكشف و با راى روشن ايشان نيّر اعظم منكسف بوده است و افنان « 3 » دوحهء « 4 » شرف ايشان به فنون معانى مزهر و به انواع لطايف نكتهها مثمر ، و وزرا و ندماى ايشان ارباب هنر و معانى بودهاند فلاجرم چون شمع حيات ايشان به صرصر
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »
11 منطفى « 5 » شد و عمر نازنينشان به محلّ « لكلّ اجل كتاب » 12 منقضى گشت سخنان نغز و نكتههاى دلاويز ايشان از نظم و نثر يادگار ماند قالبشان با خاك درآميخته و نتايج جوهرشان كه قلايد مفاخر است باقى و مخلّد و موجب ترحّم روان پاك ايشان آمده . ( شعر )
در صورت اگر زما نهانند * از روى هنر ميان جانند
واجب آمد در اين كتاب شطرى « 6 » از نظم مشهور و سخنان منثور ايشان بياوردن تأكيد و ترجيح مايهء علمى را ، كه دعايم « 7 » لطايف الهى و قوايم تخت پادشاهى است و
هامش
( 1 ) . ذرّه : مورچه . ( منتهى الارب )
( 2 ) . افتراع ابكار افكار : فكر نوى را به ابتكار طرح كردن ( افتراع : دوشيزگى ربودن ) . ( لغتنامه )
( 3 ) . افنان ( جمع فنن ) : شاخهها .
( 4 ) . دوحه : درخت تناور .
( 5 ) . منطقى : خاموش .
( 6 ) . شطر : پارهاى از چيزى . ( منتهى الارب )
( 7 ) . دعايم : جمع دعام و دعامة : اساس و بنياد و قواعد و اصول . ( ناظم الاطبّاء )