از اين درر فرايد و غرر فوايد در اصداف اسفار « 1 » نه چندان يافتم كه زواهر آن جواهر به عمرها در سلك كلك توان كشيد امّا از هر صنفى بر ذكر دو سه شخص از اعيان و مشاهير آن طايفه اقتصار افتاد .
سر جملهء آن به خلفاى راشدين و وزراى مهدييّن كرده آمد و بر صدّيق عتيق * 13 و علىّ ولىّ - رضوان اللّه عليهما - كه نيّرين فلك خلافت بودند ، اقتصار افتاد .
تا « 2 » نه روافض * 14 ما را به نصب « 3 » رفع « 4 » توانند كرد ، نه نواصب به جرّ الثقيل « 5 » ، كسرى و وهنى به لشكر ايمان كه فتح الباب معظم مسلمانى است توانند آورد . * 15
اوّل پسر بوقحافه كه از قحف « 6 » « ما صبّ اللّه فى صدرى شيئا الّا و صببته فى صدر ابى بكر » * 16 سرمست رحيق « 7 » تحقيق بود ، طبع راستش به ميزان « لو وزن ايمان ابى بكر » * 17 در دريادلى بحرى كه اگرچه با عروض نسبتى نداشت سرادق مرتبت او بىاوتاد مشجوج « 8 » و فواصل بىثبات برپاى بود * 18 . از عروض « 9 » حطام مزخرف كه پاىبند نفس خسيس است به كلّى اعراض كرد كه « بقّيت اللّه و رسوله » * 19 تا لاجرم به نقد ، بهشت باقى عوض يافت كه « رأيت قصر ابى بكر على يمين قصرى » * 20 از با كورهء « 10 » نظم او گلى به دست پويندگان اين راه داده شد تا مشامّ استفادت به آن معطّر مىدارند مقيس عليه مدارج حقايق و مناهج طرايق او مىسازند و بيت اينست :
اذا الحادثات بلغن المدى * و كادت لهنّ تذوب المهج
و جلّ البلاء و قلّ العزاء * فعند التناهى يكون الفرج * 21
و هر هنرور صاحب ذوق لطيفطبع كه اين نقد تمام عيار بر محك انصاف زند معلومش گردد كه اين نظم حالىّ « 11 » و عقد گرانبها ، گردن و گوش عرايس معانى و نفايس الفاظ دلاويز را بشايد تسليت غمزدگان مششدر نوايب دوران فرموده كه از پس شبهاى حوادث البته صبح پيروزى و بام سعادت دمد . لقوله عزّ و علا : «
أَنَّ مَعَ
هامش
( 1 ) . اسفار : جمع سفر ( به كسر س و سكون ف ) كتاب بزرگ ، و نبشته . ( منتهى الارب )
( 2 ) . متن : يا .
( 3 ) . نصب : ناصبى بودن . ناصبى : كسى كه دشمن مىدارد على بن ابى طالب ( ع ) را . ( ناظم الاطباء )
( 4 ) . رفع كردن : به قرينهء كلام در مفهوم علم كردن ، خاصّ نمودن ، نسبت دادن ، به كار رفته ، كه در فرهنگها صريحا بدين معنى نيافتم .
( 5 ) . جرّ الثقيل : در مفهوم « به زور » به كار رفته .
( 6 ) . قحف ( به كسر ) : قدح ، كاسه . ( اقرب الموارد )
( 7 ) . رحيق : مى ، بهترين مى ، مى خالص و بىآميغ و بىدرد . ( منتهى الارب )
( 8 ) . مشجوج : شكسته سر . ميخ شكسته سر . ( آنندراج )
( 9 ) . عروض : كالاها ، امتعه .
( 10 ) . با كوره : اوّل از هر چيز ، اوّل كه از ميوه رسد . ( اقرب الموارد )
( 11 ) . نظم حالىّ : متحلّى به زيور ، آراسته .