تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
ساخت مراكب ترتيب فرمايد و اقطاع امرا و ارزاق حشم روشن كند و در خدمت او الب ارسلان ، و نظام ازدور به قدم خدمت ايستاده و مير ميران در منصب سلطنت نشسته و ابو نصر در پيش او زانو زده ، نظام در پردهء « إستعينوا على الحوائج بالكتمان » * 171 سخنى نرم به گوش الب ارسلان رسانيد و او در جواب و ايجاب آن اعجابى نمود وشاقى « 1 » را به زير فرستادند . مير ميران ، بو نصر را گفت ايشان هر دو در پردهء مداجات « 2 » مناجاتى كردند چه تواند بود ؟ ابو نصر در مقام حيرت « اذا اراد اللّه بقوم شيئا سلب من ذوى العقول عقولهم » * 172 چو مدهوشى بدان رتبت منيف و پايهء رفيع آشفته بود و از مصعد تيقّظ و شهامت به مضيق « و انّ الدّهر ذو سعة و ضيق » * 173 رسيده بود و غافل نشسته ، سلطان گفت نظام رايى قوى دارد تواند بود كه اشارت به الب ارسلان كرده باشد كه در چنين خلوت جاى كه انتها ز فرصت و توفّر مكنت دست مىدهد ايشان را دست‌گير تغلّب كنيم ابو نصر استبعادى نمود كه اين انديشه در مجال وهم ايشان چگونه گنجد ؟ اتّفاق را نقد اين فراست كه مير ميران بر محكّ كياست زده بود درست بازآمد كه ايشان هم اين انديشه كرده بودند و ده جاندار را بدين مهّم خوانده ، برفور قهرمان قهر « و تنزع الملك ممّن تشاء » * 174 منشور حادثهء ايشان از حضرت
« يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ »
* 175 پيش مىآورد و از پس او ( ؟ ) ده خاصگى مىآمدند دو طبق « 3 » زر بر هر يكى بندى از نقره سرپوشى بر سر آن سرافكنده مىآورند ، فراز رفتند گفتند : مصلحت ملك را انديشه رفته است در پردهء استصواب ، حال و وقت را درگشاد اظهار نمىتوان آورد الّا بعد از آن‌كه بدين بندها مقيّد شويد پاى آن سروران را چنين دستبردى نمودند امير چو خود را اسير ديد از غصّه سر بر ديوار مىزد تا جان تسليم كرد « لنا الصّدر دون العالمين او القبر » * 176 و بو نصر را خواستند كه در معرض سياست به زبان شمشير خطابى كنند « 4 » و گردن آن سرور را گوشمالى دهند نظام الملك را برادرى بود و بر او انكار كرد كه وقار وزرا سيّما كه دستاردار باشند پيش تركان نتوان برد زنهار تا بدين راى همداستان نباشى پس نظام قفسى آهنين بساخت * 177 و آن مرغ كه در دام بليّت آورده بود در آن قفس كرد و به بغداد فرستاد و الب ارسلان به سلطنت بنشست و نظام الملك به وزارت ، و جهان آرام گرفت و خزينه بر لشكر بپرداخت
هامش
( 1 ) . وشاق : ( به كسر يا ضمّ اوّل ) : غلام بچّه ، خاصّگى . ( معين ) ( 2 ) . مداجات : دشمنى پنهان . پوشاندن دشمنى را . ( اقرب الموارد ) ( 3 ) . دو طبق زر . . . عبارت پريشان و نامفهوم است . ( 4 ) . متن : كند .