تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
تاخت . * ( 11 ) لجّ الفرار . . . : گريز بر مروان لجاج ورزيد و او مجبور به فرار شد ، [ در آن هنگام ] به او گفتم شترمرغى كه قصد گريز و دويدن داشته باشد ، مظلوم است ، اينك تو كجا مىتوانى بگريزى و ملك را رها كنى ؟ حال آنكه آسايش از تو بيكسو شده ، و ترا نه دينى مانده و نه حسبى ! قائل اين دو بيت مرديست از اولاد سعيد بن العاص . ( ر ك كامل ابن اثير ج 5 ، ص 420 ) * ( 12 ) آن منصب نامدار [ وزارت ] او را مهنّا و مهيّا فرمود : چنان كه گفته شد نخستين وزير سفّاح [ ابو سلمه ، حفص بن سليمان بود . او نخستين كس است در مسلمانى كه لقب وزير يافت . . . وى به كوفه مىزيست و توانگر بود و اموال بسيار در كار دعوت بنى عباس و اقامه و تأسيس دولت آنان كرد . . . ] پس از او « ابو الجهم بن عطيّه » مدتى وزارت راند و پس ، بر اين مسند خالد برمك تكيه كرد ( ر ك تجارب السلف و الوزراء و الكتّاب ) و وزارت مردى درزى پيشه با اين مشخصات درست نمىنمايد . * ( 13 ) ادركت بالحزم . . . : با دورانديشى و نهانكارى ، دست يافتم به آنچه حكمرانان بنى مروان با لشكركشى و جمع آمدن ، از دست يافتن بدان ناتوان گشتند . هر دم و همواره در شهرهاى ايشان مىگشتم و افساد مىكردم ، حال آنكه آن قوم در ملك و ديار خود آرميده بودند . ( بيت دوم در ص 7 ، ج 1 حيوة الحيوان چنين ضبط شده است :
ما زلت اسعى بجهدى فى دمارهم * و القوم فى غفلة بالشام قدر قدوا )
* ( 14 ) المؤمنون عند شروطهم : ر ك توضيح * ( 51 ) باب چهارم . * ( 15 ) و جازوه . . . : او را به سان پاداش سنمّار ، مكافات كردند . « جزاء سنّمار » مثل است بهنگامى كه نيكوكارى را پاداش بد دهند . ر ك : ص 139 ثمار القلوب و 269 نفثة المصدور . * ( 16 ) و باللّه من اخفار . . . : « 1 » پناه بر خدا از چنين عهدشكنىها ! * ( 17 ) و ما اطيب . . . و قد رأيت . . . : ابو طيّب احمد متنبّى چه نيكو و چه خوش گفته :
هامش
( 1 ) . اخفار : شكستن پيمان و غدر كردن با كسى . ( منتهى الارب )