تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦

باب ششم

* ( 1 ) انا الملك . . . : منم سلطان نامور و توانا : بهرام گور ، كه منشأ من يمن و اصل من از جزم ( ؟ ) فارس است من تخت شاهى را با به خاك ماليدن بينى سياستمداران و رعيّت ، و بقهر ، از شما ، بدست آوردم . جدا از اينكه در انتساب اين ابيات عربى به بهرام گور ، نمىتوان ترديد نداشت كلمه جزم فارس هم دانسته نشد جز اينكه در لغت‌نامهء دهخدا ، به نقل از « ص 226 ج 4 مرآت البلدان » آمده : جزمى : از قراى بلوك قنقرى فارس است . . . * ( 2 ) لقد علم . . . : به هر گفتار و زبان كه مىخواهد باشد ، شاهان همگى مىدانند كه من تواناترين و گرامىترين آنها ، و شايسته‌ترين‌شان هستم . عذاب و قهر من به قومى مىرسد و آنها را نابود مىسازد ، و نعمت و بخشش من بر قومى ديگر مىرسد و به آنها زندگى و نشاط مىبخشد . * ( 3 ) نفس عصام . . . : نفس و شخص « عصام » بود كه او را سرورى بخشيد و به او قدرت حمله و اقدام به كارهاى خطير را داد . از امثال عرب است ، و عصام ، حاجب نعمان پادشاه بود كه پس از او به پادشاهى رسيد . در فارسى هم گاهى به كار رفته كه گفته‌اند « عصامى باش ، عظامى باش » ثعالبى اين بيت را همراه با مصراع سومى :
« و جعلته ملكا هماما »
منسوب به « نابغه » در كتاب « ثمار القلوب » ص 137 آورده است . * ( 4 ) و اين من المشتاق . . . : شخص مشتاق كجا ! سيمرغ كجا ؟ !