مراد آنكه جويندهء عنقاء مغرب ، هرگز به وى دست نتواند يافت . در ميان عرب ، براى امر دشوار و غير قابل دسترسى ، گويند :
عنقاء مغرب : و يقال اعزّ من عنقاء مغرب .
جاحظ گفته است : تمام ملّتها در مورد امرى كه شنيده مىشود ولى ديده نمىشود با « عنقاء » مثل مىزنند .
امّا مصراع قابل بحث ، از متنبّى است و تمام بيت چنين است :
احنّ الى اهلى و اهوى لقاءهم - و اين . . .
*
( 5 ) انّما عمّ الرجل . . . :
عموى هركسى شاخهء همريشهايست با پدر وى .
* ( 6 ) وليد بن سعد :
اين وليد بن سعد كه در متن كتاب « سعيد » ضبط شده بود شناخته نشد جز اينكه در مروج - الذهب به همين صورت صاحب خانهاى كه ابو العباس در كوفه در خانهء او پنهان شد معرفى مىشود : [ ابو العباس با همراهان و خاندان خود نهانى وارد كوفه شد . ابو سلمه نيز با سياهپوشان در كوفه بود و ابو العباس را با كسانش در خانهء وليد بن سعد در قبيلهء يمنى بنى اود منزل داد ] . ص 257 ، ج 2 مروج الذهب فارسى ( ترجمه پاينده - و 268 ج 3 مروج الذهب عربى ) . و مخفىگاه ، خانهء ابو سلمهء خلّال بوده نه وليد بن سعيد . و فرزندان عبّاس ، پس از كشته شدن ابراهيم امام ، دو تن بودند : سفّاح ، و منصور ، و اينكه مؤلف نوشته « با چهار برادر » اشتباه است . « 1 »
و اينكه مؤلف نوشته « بنى عباس را بر سرير سرور و تخت بخت نشاند . . . عقد بيعت و عهد خلافت بر ابو العباس مقدّر و مقرر كرد و به دار الخلافهء بغداد فرستاد » نيز بدور از اشتباه نيست كه در اين زمان هنوز از « بغداد » خبرى نبود و اين شهر را بعد از خليفهء اول عبّاسى ، منصور ، در سال 145 ق بنا نهاد « 2 » .
* ( 7 )
جاءَ الْحَقُّ . . . :
حق آمد ، باطل نابود گشت .
بخشى است از آيهء 81 - اسراء .
* ( 8 ) بو العباس به بغداد رسيد . . . :
چو به منبر آمد اتّفاق را تب لرزش گرفته بود . . .
قضيب از غايت ارتعاش از دستش بيفتاد و بغايت ( نعايت ؟ ) از دست بيفتاد تفاؤل را و نيز موجب پريشانى خاطرها گشت . درويشى بود تنكحال كه حرفت خياطت كردى ،
هامش
( 1 ) . در اين دو مورد ر ك : تجارب السلف ص 88 به بعد و ج 2 ، ص 200 حبيب السير .
( 2 ) . ر ك ص 106 تجارب السلف و 213 ، ج 2 حبيب السير .