برآرم : « فضل بن خالد » .
صاحب دستور الوزارة در اين بيت تصرّف كرده اصل بيت كه در حق « يزيد بن مزيد - الشيبانى » است صورت ديگر دارد و در ابن خلكان آمده : [ . . . در يكى از مجموعهها چنين ديدم كه كسى حكايت كرد كه در خدمت يزيد بن مزيد بودم ، شبهنگام بود كه ناگهان كسى از بيرون فرياد مىكرد « يا يزيد بن مزيد ! » يزيد گفت اين شخص را پيش من آريد . وقتى مرد پيش يزيد حاضر آمد ، يزيد گفت ، چرا يزيد را صدا مىكنى ؟
گفت هرچه از ثروت زندگانى داشتم از دست دادهام و اين شعر شاعر را شنيده بودم كه :
اذا قيل من للمجد و الجود و الندى * فناد بصوت يا يزيد بن مزيد
يزيد چون اين را شنيد گفت « يزيد بن مزيد » را مىشناسى ؟ گفت به خدا سوگند كه نمىشناسم . گفت : منم . آنگاه دستور داد اسب ابلقش را كه بسيار دوستش داشت همراه با هزار دينار به او بدهند . . . ص 426 ، ج 2 ] .
اين بيت ضمن داستان ديگرى در « غرر الخصائص الواضحه » ص 266 نيز آمده .
*
( 22 ) مروان بن ابى حفصه :
كه در متن به نادرست « ابى حفص » ضبط شده شاعر معروف عرب و مدّاح « مهدى » و « هارون الرشيد » و معن بن زائده بوده و از آنها صلات فراوان دريافت كرده . حفصه نسبت به آل على ( ع ) كمحرمتى و بدگويى روا مىداشت و بدين جهت بالاخره هم بدست مردى شيعى « فاتك بن اضجم » نام در سال 182 در بغداد كشته شد . ر ك :
اعلام زركلى ج 8 ص 95 - ابن خلكان ج 2 ص 131 ، امالى شريف مرتضى .
* ( 23 ) اذا امّ طفل . . .
هنگامى كه گرسنگى طفل مادرش را بيمناك سازد ، مادر با نام و ياد فضل او را سير مىگرداند ، و طفل از گريه و زارى بازمىايستد .
اين بيت همراه با بيتى ديگر منسوب به « مروان بن ابى حفصه » در مدح فضل در كتاب « الوزراء و الكتّاب » آمده است . ر ك ص : 244 .
* ( 24 ) هذا بيت . . . :
اين يك بيت شعر بود كه با يك بيت ( كاخ و سرا ) طلا برابر بود .
* ( 25 ) ما سرور . . . :
شادمانى من از جهت برآوردن وعدهء احسان از شادى شخصى كه به او وعدهء احسان مىدهم بيشتر است .
* ( 26 ) ما رأيت . . . :
هيچ گريانى را خوشخندهتر از قلم نديدهام .
اين عبارت عينا در ص 98 « الاعجاز و الايجاز » ثعالبى ، ضمن سخنان يحيى نقل شده است .