*
( 13 ) نظير اين حكايت در ابن خلّكان ( ص 436 ) ذيل اخبار سيد مرتضى علم الهدى نيز آمده .
* ( 14 )
وَ إِذا حُيِّيتُمْ . . . :
هنگامى كه كسى به شما درود گويد به درودى نيكوتر از آن ( وى را ) درود گوييد .
بخشى از آيهء « 86 - نساء » .
* ( 15 ) عادات السادات . . . :
خوى و شيوههاى بزرگان ، بهترين خويهاست .
عبارت از « ابو الفتح على بن محمد الكاتب البستى » است كه در ابن خلّكان ( ص 508 ج 1 ) ضمن اخبارش قيد شده است .
* ( 16 ) در اين حكايت نويسنده از اصطلاحات نرد و شطرنج هنرمندانه بهره جسته از جمله :
« اسب ، پياده ، رخ ، شاه ، دستور - وزير ، عرصه ، فيلبند كعبتين ، نرد ، ششدر ، عذرا » .
* ( 17 ) المواعيد . . . :
نويدها دام مردان بخشنده است كه با آن ، ستايش آزادگان را شكار مىكنند .
عبارت منسوب است به يحيى بن خالد برمكى . ر ك الاعجاز و الايجاز ص 99 ، در ص 144 تجارب السلف چنين است : المواعيد . . . لانّ الرجال يصيدون بها محامد الرجال .
* ( 18 ) و كم مثلها . . . :
و از چه بسيار قبايل كه جدايى گزيدم در حالى كه افراد آن به جهت فراق من تأسف مىخوردند .
مصراعى است از « تابّط شرّا » شاعر جاهلى عرب ، و مصراع اوّل آن چنين است :
فابت الى فهم « 1 » و ما كدت آئبا
اين بيت در مبحث « افعال مقاربه » از شواهد معروف است كه در كتب نحو بدان استشهاد مىشود ( ر ك : شرح ابن عقيل ، ج 1 ، ص 325 ) .
* ( 19 ) فضل ، برادرش . . . :
اگر اشتباه مؤلف نباشد ، سهو كاتب است ، زيرا كه فضل ، پسر يحيى بود نه برادرش .
* ( 20 ) زياد اعجم گفت قصد فضل كردم . . . :
اين نيز اشتباه است و با مدارك تاريخى تطبيق ندارد ، چرا كه همهء تذكرهها متفقند كه زياد بن سليمان الاعجم به سال 100 ق درگذشته است « 2 » حال آنكه فضل بن يحيى برمكى در سال 148 تولّد يافته و در 187 ه . ق بقتل رسيده .
* ( 21 ) اذا قيل من . . . :
چون بگويند كيست براى شرف و بزرگى ، و براى جود و بخشش ؟ به صداى بلند فرياد
هامش
( 1 ) . فهم : نام قبيلهء شاعر است .
( 2 ) . نشريّه دانشكدهء ادبيات تبريز ، شماره 119 ، زياد اعجم ، نوشتهء اكبر - بهروز .