تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
كرده شود كه تاريخ روزگار ملوك را بشايد ان شاء اللّه ، خاتمهء باب به قطعه‌اى كه هم در اجلال دولت اين پادشاه گفته‌ايم و بر تقويمى كه به خدمتش برده‌اند تحرير افتاده فرو گذاشتم و بعضى از آن‌كه لايق موضع است در زبان قلم آورده شد . ( شعر )
خسروا گوى زمين در خم چوگان تو باد * سطح ايوان فلك عرصهء ميدان تو باد چرخ ، خود غاشيهء مهر « 1 » تو ، بر دوش كشد * ماه نو نعل سم ابرش « 2 » يكران تو باد خصمت از تشنگى ار بر لبش افتاد زبان * چشمهء آبخورش تيغ سرافشان تو باد سيب شامىّ « 3 » فلك ، ميوه‌اى از بزم تو شد * غوغهء « 4 » مغربيش گوى گريبان تو باد سعد اكبر چو ظفر مشترى مهر تو گشت * زنگى مقبل شب تابع فرمان تو باد جِرم سيمين مه و مهر زر اندود فلك * هر دو در بزم شرابى « 5 » و نمكدان تو باد زحل و شمس دو چوبك‌زن درگاه تواند * تير و مرّيخ يتاقى « 6 » و شاقان تو باد
هامش
( 1 ) . مهر ( به ضمّ م ) : اسب . ( 2 ) . ابرش : زيورهاى اسب ، رخش ، اسب كه نقطه‌هاى خرد دارد ، اسب كه موى سرخ و سياه و سفيد دارد . . . ( معين ) ( 3 ) . سيب شامى : مشهور است ، در عرب هم « تفّاح الشّام » مستعمل است كه بدان در نيكويى و بوى خوش مثل زنند . ر ك « ثمار القلوب » ص 531 . ( 4 ) . غوغه ، قوقه : تكمهء كلاه و پيراهن و امثال آن باشد ( آنندراج ) . غوغهء مغربى ظاهرا كنايه از آفتاب است . ( 5 ) . شرابى : ساقى ، شرابدار . ( لغت‌نامه ) ( 6 ) . يتاقى : پاسبان و نگهدارنده و محافظت‌كننده . ( برهان قاطع )