كرده شود كه تاريخ روزگار ملوك را بشايد ان شاء اللّه ، خاتمهء باب به قطعهاى كه هم در اجلال دولت اين پادشاه گفتهايم و بر تقويمى كه به خدمتش بردهاند تحرير افتاده فرو گذاشتم و بعضى از آنكه لايق موضع است در زبان قلم آورده شد . ( شعر )
خسروا گوى زمين در خم چوگان تو باد * سطح ايوان فلك عرصهء ميدان تو باد
چرخ ، خود غاشيهء مهر « 1 » تو ، بر دوش كشد * ماه نو نعل سم ابرش « 2 » يكران تو باد
خصمت از تشنگى ار بر لبش افتاد زبان * چشمهء آبخورش تيغ سرافشان تو باد
سيب شامىّ « 3 » فلك ، ميوهاى از بزم تو شد * غوغهء « 4 » مغربيش گوى گريبان تو باد
سعد اكبر چو ظفر مشترى مهر تو گشت * زنگى مقبل شب تابع فرمان تو باد
جِرم سيمين مه و مهر زر اندود فلك * هر دو در بزم شرابى « 5 » و نمكدان تو باد
زحل و شمس دو چوبكزن درگاه تواند * تير و مرّيخ يتاقى « 6 » و شاقان تو باد
هامش
( 1 ) . مهر ( به ضمّ م ) : اسب .
( 2 ) . ابرش : زيورهاى اسب ، رخش ، اسب كه نقطههاى خرد دارد ، اسب كه موى سرخ و سياه و سفيد دارد . . .
( معين )
( 3 ) . سيب شامى : مشهور است ، در عرب هم « تفّاح الشّام » مستعمل است كه بدان در نيكويى و بوى خوش مثل زنند . ر ك « ثمار القلوب » ص 531 .
( 4 ) . غوغه ، قوقه : تكمهء كلاه و پيراهن و امثال آن باشد ( آنندراج ) . غوغهء مغربى ظاهرا كنايه از آفتاب است .
( 5 ) . شرابى : ساقى ، شرابدار . ( لغتنامه )
( 6 ) . يتاقى : پاسبان و نگهدارنده و محافظتكننده . ( برهان قاطع )