آمده است كه عبد الملك مروان وقتى از ظبط ممالك كه در سلك نظام سكون بود ركون « 1 » بر اهمال مرمّت احوال لشكر كرده بود و از اقامت وظايف جامگيها « 2 » تقاعدى مىفرمود و لشكرش به غايت مختلّ الحال و پريشان احوال بودند به نزديك سلم احنف رفتند و گفتند توقّع به مكارم الاخلاق مولوى چنانست كه حال ما در خدمت عبد الملك ايراد فرمايى « 3 » . گفت : اين اقتراح شما عرض دارم بدان شرط كه زمان دهى تا به وقت خود بگويم تا سعيى منجح باشد و چنان كه نماز را كه ركن اوثق ايمان است وقتى معين هست كه در آن حال مقبول است حاجات را نيز وقتى مبيّن هست كه نجاح آن بدان وقت منوط است « فالامور مرهونة باوقاتها » * 8 تا روزى كه سخن لشكر برآمده بود گفت : يا امير المؤمنين لو انّ مناديا نادى فى معسكرك : يا مفلس ، لما بقى من جندك احد الّا التفت * 9 يعنى اگر ندايى در لشكرگاه ميمونت دهند كه « اى مفلس ! » هيچ كس نماند امير و مأمور و خامل و مشهور و سرهنگ و سوار و مجهول و نامدار كه نه لبّيك زنان استقبال آن ندا كنند از غايت اختلال و اختزال « 4 » . عبد الملك در حال ودايع خزاين بر وفق اسامى مرتزقه مستغرق فرمود و مصالح همگنان برحسب درجات مناجح مقرون داشت . و همچنين در هرچه بر لفظ ملوك رود انكار صريح در آن باب نكند و گرچه از مصلحت دور افتد و الّا به لطايف تمويهات و رفق تمام در ازاحت آن بكوشد كه مأثور است از عمر خطّاب رضى اللّه عنه كه چون بر سفر شام عزم جزم كرد و پسيج رفتن مهيّا شد سادهدلى بىتجربت انكار كرد كه : اتدع مسجد رسول اللّه فقال ادع مسجد رسوله لصلاح امّته و لقد هممت ان اضرب رأسك بالدرّة حتّى لا تجعل الرّدّ على الائمّة عادة فيتّخذها الاخلاف سنّة * 10 . گفت اين همّت هم از جهت صلاح امّت كه ودايع خدا و رسولند در خاطر آمد و انكار اراذل بر اماثل از وهن راى و ركاكت عقل باشد و گرنه « 5 » در مىبست خواصّ خدم چون قدم او چنان ديدند گفتند اى امير چرا زجرش نفرمودى تا سر شمشير برداشتى ؟ گفت : از صدق اهتمام در حسن استماع و فرط اصغا و انصات « 6 » ، تا گوينده از نشاط دل حاجت به اتمام رساند و گره بر رشتهء مقصودش نيفتد .
هامش
( 1 ) . ركون : آرام گرفتن ، آسايش ، تكيه .
( 2 ) . جامگى : راتب ، وظيفه و آنچه به ملازم و نوكر و غلام دهند به جهت جامهبها . ( برهان )
( 3 ) . متن : فرماى .
( 4 ) . اختزال : تنها و منفرد بودن ، بريده شدن ، از ميان بردن . متن : احتزال .
( 5 ) . ظاهرا افتادگى دارد .
( 6 ) . انصات : خاموش بودن و گوش دادن .