باب هفتم در حزم و تيقّظ وزير در خدمت شاه و مراعات اوقاتش در حال سخط و رضا
پوشيده نماند كه سلطان عادل سايهء عظمت حق است و سبب آسايش خلق « السلطان ظلّ اللّه فى الارض يأوى اليه كلّ مظلوم » * 1 و به ميامن عدل او باران نعم از سحاب كرم قدم به سر حشم بارد و آن عدل در دنيا و آخرت سبب نجات او گردد « فالعدل جنّة واقية و جنّة باقية » * 2 و بعد اللّه تعالى وزير پادشاه سبب مصالح جمهور و مناجح امور سايس و مسوس و رئيس و مرئوس است .
و گفتهاند وقتى حسن بن صالح در خدمت پادشاه رفت گفت مرا وصيّتى كن موجز ، چنان كه حجاب شبهت از روى حقيقت بردارى . گفت اى پادشاه « اصلح وزيرك فانّه - الذى يقودك الى الجنّة او الى النّار » * 3 و وزير صالح گرچه در مصالح خلق سخن خواهد گفت مراعات اوقات خشم و رضاى پادشاه از مواجب شناسد كه گفتهاند :
« اختيار وقت الحاجة من امارات السعادة » * 4 .
و ربيع بن يونس * 5 كه وزير مروان بن محمّد بود و در فرط كياست و حفظ سياست مستثنا ، گفته است : هركه بىوقت عرض حوائج كند بر راى پادشاه « لم يظفر ببغيته وضاع كلامه » * 6 .
و از بعضى حكما آوردهاند كه هركس كه طلب حاجتى نه به وقت خود كند از پادشاه چنان باشد كه كسى خواهد كه سنگ سخت به معول « 1 » چوبين شكافد و هرگز نتواند « هيهات يضرب فى حديد بارد » * 7 .
هامش
( 1 ) . معول ( به كسر م ، سكون ع ، فتح و ) : ابزارى آهنين كه بدان كوه كنند ، كلنگ . ( معين )