« و الشفقة على خلق اللّه » آن آشيانه نمىكشوفت « 1 » كه مگر بچگكان فرا پريدن « 2 » آيند چون از حد بگذشت آن خيمه چنان بگذاشت و فرّاشى از جهت مراقبت و محافظت بر آن گماشت تا آن خطّاف ، بچّه را فرا پريدن « 3 » آورد و خانه بپرداخت ، پس آن فرّاش خيمه را برداشت . و همچنين شنيدم كه وقتى عارفى به در بارگاهش بايستاد ، و حجّابش را گفت بگويى كه رسول خضر ايستاده است . به طريق مطايبت ابلاغ اين رسالت كردند ، فرمود كه درآريد و او را تقدّم اجلال و تعظّم استقبال كرد . گفت حاجت بخواه گفت خضر صلوات اللّه عليه سلام مىرساند ، اتابك سعد « 4 » قيام كرد . گفت مىفرمايد كه سيصد دينار زر به من دهى . زر بخواست و بداد بىتلعثمى « 5 » . ندما كه در خدمت جرأت مباسطت داشتند انكار كردند كه اين سالوس ، دروغ بر خضر بسته بود . گفت پيام از شخصى بزرگ رسانيد اكرام و انعام واجب بود .
و من لم يكن اهلا لنعماك منهم * فانت لما اسديت من نعم اهل * 73
پادشاه عادل چنين بايد كه عاطفت شامل او بر ضعفاى رعايا از نوع آدمى كه اشرف مخلوقات است تا به ادنى جنبنده كه اخسّ حيوانات است محفوف گردد تا مكاره دين و دنيا از جناب او در حيات و وفات مصروف باشد و اثر ميامن همّت و شفقت او بر خلق خدا تا دامن قيامت حارس و حافظ فرزندان او على التناسل و التعاقب ، و در اين عهد مبارك اعظم اتابك عادل جهان ، وارث سرير سليمان ، نوشروان وقت خسرو ثانى كه بازوى ساعد دولت و با روى معالم مملكت و نور ديدهء معدلت و نگين خاتم شاهى و سايهء لطف الهى چشم و چراغ ملوك جهان صاحب قران معظّم ممالك خلّد اللّه اقباله و ايّد « 6 » مملكته و جلاله به وجود معدلت او كه مستدام باد در جمله جهان عدل آبادى كه مأمن حامّه « 7 » و عامّه را بشايد امروز خطّهء فارس است يا رب به دوام دولت اين عادل ، جهان تا دامن دوران آبادان دار و اگر صفت دقايق و جلايل كرمهاى او كه با نسبت باد يكران ابكار معالى است كرده شود در دو سه مجلّد استيفاى آن مستحيل باشد و اگر عمر وفا كند جداگانه كتابى در ميامن عهد دولت او و اتّفاقات محاسن اكرام و لطايف انعام و مقامات مشهور و مآثر مأثور مشكور او تأليف
هامش
( 1 ) . كشوفتن : كشفتن : پراكنده كردن ، پريشان ساختن ، پژمرده كردن . ( معين )
( 2 ) . متن : فرا بريدن .
( 3 ) . متن : فرا بريدن .
( 4 ) . متن : سعيد .
( 5 ) . تلعثم : مكث ، درنگ ، تعلّل ، توقّف . ( اقرب الموارد )
( 6 ) . شايد : « ابّد » .
( 7 ) . حامّه : خاصّهء مرد از اهل و اولاد ، و خويشان و قبيله . ( لغتنامه )