و در اين باب آوردهاند كه ابو بكر هذلى * 11 با ابو العباس بر بساط استيناس نشسته بودند و از صنوف صروف ايّام بر كرّ و فر آغاز و انجام سخنى مىراندند ابو العبّاس در اثناى سمر با خبر ملوك ماضى از قباد و فرهاد و سامان و هامان آمده بود و در ميدان جريان مركب عبارت مىراند اتّفاق را بادى سخت برآمد چنان كه طشتى از بام سراى درافتاد . و از برخان « 1 » آنكه بر سنگ عرصه آمد زلزله در حاضران افتاد و دلها زيروزبر گشت و ابو بكر از سمت اصغا و صفت حسن الاستماع بنگشت و چشم و گوش همچنان داشت و التفات به هيچ وجه نكرد ابو العبّاس گفت ما اعجب شأنك يا هذلى لم ترع مما راعنا ؟ * 12 گفت اى امير المؤمنين « ما جعل اللّه لرجل من قلبين فى جوفه » * 13 مرا يك دل است و به حسن ولاى صفا مأمور و به نعمت امير المؤمنين كه به لطايف عبارات و حسن اشارات مغمور بود و با جوامع محاسن در تفرّج رياض تنزّه و تدرّج بر مدارك معانى مستغرق كه « لو وقع الخضراء على الغبراء ما احسست بها » * 14 امير المؤمنين را آن مفاوضهء لطيف و مخاطبهء انيس بغايت خوش افتاد ، گفت اگر عمر وفا كند پايهء مرتبتت چنان بلند گردانم كه شرف « 2 » ايوان شرفت از اوج كيوان برگذرانم .
و همچنين آوردهاند كه يزيد بن شجرة الرهاوى * 15 با معاويه همعنان مىراندند در ميان ميدان ، و از وقايع خزاعه و بنى مخزوم و اشاعت مكامن و اذاعت ودايع آن باز مىگفت و لشكر از هر دو طرف تعبيهء صفوف و ترتيب مبادرت و مبارزت مىدادند كه از ناگاه بىمبدأ جنگى سنگى بر پيشانى ابن شجره آمد خون به روى او روان شد و او باك نمىكرد . معاويه را مستبدع آمد از او ، گفت اين زخم موجع ترا به درد نيامد ، يا خون نمىبينى ؟ او نگاه كرد اثر خون ديد گفت هر املاك و مماليك كه در ربقهء حكم بنده است سبيل حرمين « 3 » ، اگر از لذّت استماع مفاكهت و طراوت اجلال محاورت بنده را هيچ خبر از اثر اين جراحت بود . معاويه گفت : لقد ظلمك من جعلك فى الف من العطا و امر له به خمس مائة الف و جعله بين جلده و ثوبه * 16 .
و اسما بن « 4 » خارجه * 17 گفته است : هيچ تخم محبّت و نهال مودّت در زمين و چمن دل و خاطرم چنان مثمر و مزهر نباشد كه سخنى كه به دقت خود بر راى من عرض
هامش
( 1 ) . برخان : آواز و صدا . ( برهان )
( 2 ) . شرفه : ( به ضمّ ش ) : كنگرهء قصر ج شرف .
( 3 ) . سبيل حرمين : آنچه وقف مكّه و مدينه باشد .
( 4 ) . متن : بنت .