و حقوق ثابته روى به دار الخلافه نهادم .
پس از طول توقّف و حصول تألّف به حجّاب و بوّاب ، زيرا كه راه متعذّر بود و دريافت غير متصور ، باريافتم . ايامى متوالى آمد و شد نمودم . به هيچوجه اعتنا و التفاتى نيافتم . تا قطع بر اينكه مرا فراموش فرموده است و آن همه سوابق را از خاطر داده است نمودم . صفحهء كاغذى برداشتم و بنگاشتم كه من فلان خوئيم كه ساليان متمادى ماحضر و آبادى « 1 » خود را بر خوان خلوص مصروف آن حضرت داشتم . محسن و مكاره دهر مرا به سدّه خلافت و مهبط اختيار تو آورد . در هنگامى كه مقامى يافتم و محلى ديدم به خدّامش رسانيدم .
بخواند و به جوابى تعرّض نكرد . به يكى از محارم خود بگفت كه به فلان بگو كه زيادهء سى چهل تومان در مصارف ما صرف نكردهاى . اين را بگير و ما را به ملاقات خود رنجه مدار كه زياده برين بر ما حقّى ندارى .
* * *
[ در عدم انتظام و فقدان احتشام ولايات و ولات دقيقهاى . . . ]
در عدم انتظام و فقدان احتشام ولايات و ولات دقيقهاى فرو نگذارد . شحنه را در كار و محتسبى را در بازار به اقتدار نخواهد . فرمان عزل حكّام زودتر از يرليغ نصب رود . به اين علّت نظم از ولايات و اعتبار از حكّام مرتفع است . حاكم و عامل مانند قاطعان طريق دريغ بر كس و هيچچيز نكنند . هرچه بدانند و بتوانند بستانند . و هكذا و الى ثانى كما فى السابق و كذلك فعلل و تفعلل .
هامش
( 1 ) . نسخه ح : ايادى .