رشوت كسى را راه ندادى و گفتى : الرشوة رشاء الحاجة .
* * *
[ رسم سلام منسوخ و متروك گشت . . . ]
رسم سلام منسوخ و متروك « 1 » گشت . چنانچه از روى غفلت يا عدم علم كسى سلام كردى ، مسلّم نماندى شفاها گفتى كه اهل الكبرياء و العظمة و اهل الجود و الجبروت مرا بخوانيد « 2 » . خود را به جبابره و فراعنه نسبت دادى و بستودى و بدين فخر نمودى .
عبيد الله بن الزياد زاده الله عذابه و حجاج بن يوسف ثقفى لعنهم اللّه تحسين و آفرين گفتى .
* * *
[ وقتى به متظلّمى ظلمى ظاهر و ايذائى فاحش كرد . . . ]
وقتى به متظلّمى ظلمى ظاهر و ايذائى فاحش كرد . از حاضرين حضور استنباط تشنيع و تقبيح نمود . بگفت كه مراسم من مراسم بخت النصر و چنگيز خان است . به شاه خود عرض آريد و مرا عزل خواهيد . يكى از شعرا در طى قصيدهاى كه در مساوى و هجاى اوست گفته است :
گر نكردى . . . تغارى يك دو روزى روزگار * چند . . . را به سر سوداى چنگيزى نبود
هامش
( 1 ) . اين كلمه در نسخه « ح » نيست .
( 2 ) . ح - بخوانيد و بدانيد .