تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الأعقاب ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
ز بهر مال نگر خويشتن هلاك مكن * به درّ و مرجان مفروش خيره مرجان را نگاه كن كه به حيلت همى هلاك كنند * ز بهر پر نكو طاوسان پراّن را
* * *

[ يكى از اهل سوق خوى حكايت كرد كه هادم الانجاب را . . . ]

يكى از اهل سوق خوى حكايت كرد كه هادم الانجاب را احتياج و پريشانى و عجز از معيشت و زندگانى از ايروان كه موطن مألوف او بود متوارى خواست . به خوى به سراى من پناه آورد . دير گاهى بماند . به قدر طاقت قضاى هرنوع حاجت او مأكولا و ملبوسا كفايت رفت . چون توقّف امتداد يافت و تكلّف را بيم كلفت حاصل بود ، مرا دعا گفت و عذر خواست . نقل به قزوين كرد . ديرى در آن شهر بماند . عود به تبريز كرد . به طول شهور و امتداد مرور به خدّام ميرزا بزرگ قائم مقام بارجست . به وسيله و حيله با ميرزادگان پسران وليعهد رضوان مهد عباس ميرزا مربوط گشت ، چون آينه خاطر پادشاه مؤيّد از ساير برادران از زنگ مكائد و رنگ تزوير خالى و صافىتر بود ، حيل و دغل او نقش پذيرفت ، تا طليعه پادشاهى و شريعهء جهان خدائى شاهنشاهى كه روز بازار و روزنامهء اقتدار هادم الانجاب است طالع و شايع شد . پاى رفعت بر فرق وزرات بنهاد و دست قدرتش سرپنجهء قضا به تأييد :
يا دهر انّك بالّرجال بصير * فلذاك ما تحتاجهم و تدير
مرانكبات متواتر و نوائب متوالى روى داد . به اميد عهود سابقه
دستور الأعقاب ( فارسى ) — صفحة 98 | سيد على آل داوود / ميرزا مهدى نواب طهرانى