در سفله وفا وجود موجود نبود * سوداى به سفله مايهء سود نبود
بوجهل كه سفله بود در زاد و نهاد * از ديدن مصطفيش بهبود نبود
به غير از برانداختن دودمان و بىخانمان ساختن بازماندگانش شقّ ثانى نداشت . واسطه و وسيله عجز و حيله انكسار و شكستگى توسل و بستگى مفيد هيچگونه عفو و اغماض نگشتى بلكه درد افزون گشت و حاجت ناروا .
* * *
[ يكى از اجلّه دنبليان كه غالب بر كلّ آذربايجان حاكم . . . ]
يكى از اجلّه دنبليان كه غالب بر كلّ آذربايجان حاكم و حكمران بودند حكايت نمود : كه در زمان استكلاش و تكدّى در تحصيل معاش او به حكم بالبّر يستعبد الحرّ ، از محفلش راندن و به محضرش نخواندن بفرمودم ، چون ايام به حكم عادت :
هر روز فلك كين من از سرگيرد * هر دست مرا همى زبونتر گيرد
با او همه كار سفلگان درگيرد * من سفله شوم بو كه مرا برگيرد
لئام را بركشيد ، اراذل و عوام را بپروريد ، هادم الانجاب را اولو الالباب و مالك الرقاب بنى نوع خلايق آورد . بر خرابى و خسران من و سلسلهام كه از بزرگ دودمان آن ملك بوديم كمر مخاصمت سخت بر بست و راه معيشت و زندگانى تنگ بگرفت . ادرارات و اقطاعات ما را مقطوع ساخت . به نوعى كه در تمام طايفه ما كه يكهزار مرد متجاوز