حاكم را اين كثرت دين غافل از ملزومات سياست كه : لا رياسته الّا بسياسة در اخذ و استرداد اموال منهوبه و احقاق حق نفوس مقتوله با غلظت طبع و بسيارى عفّت و عدل طبيعى مسامحت نمود : اشيخ يعلّل نفسه بالباطل با يك دو از محارمش كه نوع محرميّتى حاصل گشته بود ، جهت جويا گشتم . بگفتند كه ايلات و الواط كه اين همه شرور را مصدر و اين قدر فساد را منشأ اثرند و ضباط بواسطه جمع منال دو سال سه سال و صدور ناشايست و حدوث آنقدر اثقال و اعمال كه تمام را جهت در اوّل اخلال به كار حاكم در ثانى طول توقف او به دار الخلافه و شيوع اخبار ساره و ضارّه كه اين جمله را سؤ سيرت و كورى بصيرت هادم الانجاب حاجى آقاسى كه :
راى كم عقل نور برق بود * خاصه جائى كه بيم غرق بود
به حكم الخائن خائف از اين مرد ترسان و هراسانند ، او را هم استيصال اين همه و اينكه به حرص و طمع هادم الانجاب و به حبّ رياست و شهرت جاه خود مبتلا گشته است ، تدارك اين حيف و ستم را مايهء فساد كار و موجب كساد بازار خود مىشمارد . سبحان اللّه
عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ
« 1 » :
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
الباحث عن حتفه بظلفه ، اين خيال بدمآل مآل كارش اين شد كه روزى معدود بعد از ورود به شهر شهرت وفات شاه انتشار يافت . يك دو از معارف مشاهير و مشايخ شهر كه حرص رياست و چشم مال و جاهشان چون حاجى آقاسى و شرارت و شرور مزاجشان مانند رضاى
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيه 216 .