قاسى جاىگير بود با همان اشرار مفسد هم داستان و همدست گشتند : ظلّت الغنم عبية . به يك دو روز ، روز معاش و معيشت ارباب حرف و كسبه و سوداگران و فرودستان را چون شام ايتام گمنام تيره ساختند . دو هزار دكان آبادان و خانات مملو به اموال فراوان به تالان برفت . چنين شهر كه از غايت معمورى و آبادانى خنده زن قصر حور و رشك افزاى طور بود بيغوله غول و مقارّ شياطين شد ، در در و بام او به آمد و شد گلوله تفنگ نداى هلاك برخاست . در هرخانه و كاشانه آشيانه بلا برپا شد . سنگرها از دل بخيل سختتر از نظر كريم بلندتر بساختند . طريق آمد و شد همسايهء هم كاسه به يكديگر متعذّر گشت .
طرق و معابر مسدود گرديد . نان و آب ناياب شد . خورد و خواب حرام . فرودستان خرد مايه در پايهء جوع و تيه بيچارگى فروماندند .
پسر پدر را و پدر پسر را برادر برادر عم و عمه را خال و خاله را همسايه همسايه را هم كاسه همكاسه را مىبردند و مىسپردند .
مىسوختند و مىشكستند . به روزى كم زياده از دو هزار آزاده مرد با زاد و مئونه بىزاد و مئونه گشتند . در سلك فقرا لازمه الرعايه در شدند . قناعت به مال نكردند . به ناموس و عيال يكديگر تعرض جستند . شحنه شهر جوانى به مخايل آداب و محاسن اخلاق را از روى عقل و عدل و خدمات خدّام ديوان معروف همسايگان هم كاسهاش پس از خوردن مالش قاصد جانش گشتند . پس از اتمام كارش باطن و صامت مايع و جامد ما يعرفش قريب ده هزار تومان صيرفى بود ببردند .
يك دو از مردمان كه قريب الجوارش بودند حكايت نمودند كه
دستور الأعقاب ( فارسى ) — صفحة 196
مساهمون: سيد على آل داوود
ص١٩٦