تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الأعقاب ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
غولان و نشيمن اجامر و فضولان است . فقيه و قاضى آن رشوت را متقاضى و به شرك و زندقه راضى . شحنه و محتسبش به عدم حساب و احتساب منتسب . در دور بامش نداى ناكامى است . در برزن و بازارش جوشش محارب و حرامى . خاكش را با خون كوتاه‌دستان آميزشى است . آبش را در مجراى تجرّع نيك مردان التهاب و سوزشى . بيشه بهايم ضارّه است . نشيمن سباع و ضباع آدمى خوار ، غريب درين ديار در عين كربت است . ريزش خون مقهوران و از موطن دوران عين قربت . . . « 1 » اينجا دمى نياسوده . غول حضرش سراب پيموده . حدوث اين طبيعت و سنوح اين فضيحت را علت خواستم و جهت جستم . گفتند : كه هادم الانجاب حاجى آقاسى از رحلت خاقان خلد مكان و سپرى شدن فرمانروايى فرمان فرما حسين على ميرزا را بتاختند . با فريدون بساختند . ميرزا نبى خان را به كمال رسوايى براندند . درين ظرف حرفى از حديث مروّت و حيا نخواندند . از هزالت و رذالت دقيقه فرونگذاشتند . هر دو روزى لائمى برين شهر حاكم ساختند . بر جاى ننشسته از مسند حكومتش بپرداختند .
كس به تدبير سفله ملك نراند * نامه در نور برق نتوان خواند
جنس بشر را طبيعت مايل به شر است . رئيس صاحب سياستى بايد ، تا خلايق را از كاخ خودسرى به شاخ فرمان برى نشاند . چه جاى اينكه كنون سالى بيش است كه اين ملك خالى از حكم
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا .