دل پاكش از ناكسان عار داشت * به فردوسيانش خدا يار داشت
مواد فساد مخذول هادم الانجاب كه در طبيعت دولت مزمن گشته بود منفجر گشت . بهر قطرى قطارى و بهر طرفى طايفه كه درين ساليان گسسته مهار و خليع العذار بودند دست به بىاعتدالى برآوردند . بازار فتنه گرم شد . متاع هرج و مرج رواج يافت .
مرا در دار الخلافه دوستى دمساز و امينى هم راز بود . حكايت نمود كه به فضايح اعمال و قبايح افعال حاجى آقاسى به دار الخلافه مقام توقف و مجال توطّن نماند به منطوق :
و الحر لا يرضى بزلة نفسه * و بما يؤخر يومه عن امسه
و قذاه مشربه و كدرة حاله * [ و ] افول كوكبه كسفر شمسه
و الخوف بازلة المذلة بغتة * فلربما نز الكريم بربه
نثار صدمت ايام در شكست مباش * بلند قدر محلى خسيس و پست مباش
به اختيار در ايام پايمال مشو * ز احتقار در اجناس زيردست مباش
هجرت از آن ديار و كوچ از آن بازار كه بازار فضاحت و شهر شناعت بود مصمّم گشتم . با دوستان يكدل داستان در ميان نهادم و مشورت خواستم كه گفتهاند : كه كدام قطر از اقطار را طواف كنم و از كدام طرف از اطراف طرف طلبم ؟ همه متفق الكلمه و الكلام حج بيت اللّه و زيارت مرقد رسول الله صلوا عليه و على اولاده العظام