به شمشير هندى درآويختند * همى ز آهن آتش فرو ريختند
نداى :
أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ
« 1 » بدادند . كوى و شارع آن شهر را از طرح فضايح و جرح ذبايح بر آيندگان و روندگان تنگ خواستند . دواج افواج پادشاهى را به حدود صفاح و نصول رماح بگذرانيدند . سباع و ضباع اصقاع آن بقاع را مايهء معاش و انتعاش بگذاشتند . محمد على خان كه تنور جور را ماده مهلك بود به اقبح وجهى هلاك نمودند :
نماند ستمكار بد روزگار * بماند بر او لعنت پايدار
رعيت و اهل آن بلد را به دست گسيل داشتند . ديّارى جاندار در آن ديار نگذاشتند . به جز اماكن خراب كلمع السراب آثارى نماند .
از اين پس چه بازى كند روزگار .
چون سال هجرت شصت و چهار درآمد ، روزگار فتنه را تعبيه ديگر آشكار و ايام عادت ديرينه شعار خواست . تبيين اين احدوثه و تفصيل اين واقعه آنكه هادم الانجاب حاجى آقاسى كه مصدر شرور و شرارت را مدينه معمور است ، حاجى ميرزا عبد الله خوئى كه حاوى بدخوئى و حاصل مفاسد و فتنهجوئى بود به توليت بقعه ميمون و روضهء فردوس نمون امام ثامن بفرستاد . او را حكمى بداد كه منتسبان اللّهيار خان آصف الدوله را كه بدان تربت منوّر و بقعه مطهّر پناه جستهاند ازعاج و از آن مكان مأمون و جوار همايون اخراج كند .
مخذول را از ممانعت خدّام آن درگاه ملايك دربان اخبار داد . حكمى
هامش
( 1 ) . سورهء حديد ، آيهء 25 .