تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الأعقاب ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
به مزد بپذيرفت . خاتون را بازگذاشت . پرى پيكر چون ماه خاورى و سرو كشمرى به باغ پدر درآمد . باغبان پسر را همى جست تا عهد را انجام كند و پيمان را به اتمام رساند . پسر را خبر رسيد . در پاى شاهزاده سر بر زمين نهاد كه مرا نادانى جوانى و عنفوان شباب برين گستاخى داشت . چون من بىمقدارى را كجا حدّ چنين جسارت است . عذر خواست و معذرت جست . خاتون بازگشت به نزد دزد آمد . زينت و زيور را تسليم خواست . راهزن گفتا تو مردى نه زن . حاشا و كلّا كه مرا تعرّضى به تو رسد . در امان خدايى . ملكه بر او آفرين كرد . به ميعاد شير عرين آمد كه اينك طعمهء موعودم بيا و هرچه خواهى بيار . شير گفتا كه زينهار كه از من ترا ذرّه‌اى اذيّت و آزار رسد . در ضمان امان ميرو ، نزد شوهر آمد . گوهر را ناسفته و حقّه را سربسته ديد . جهت پرسيد . حديث گذشته باز گفت . كنون از اين چهار كدام داد مردمى داده‌اند و راه مروّت گذارده . چهارگانه يار هريك يكى از اين چهار را اختيار نمودند . على الصباح دختر به عرض پدر رسانيد كه گوهر نزد مردى است كه دزد را به مردمى ستود و از او ستايش نمود . زيرا كه پذيرندهء شير را شهوت شكم مستولى بود . از مأكول گذشتن او را مستبعد نمود . قبول‌كننده باغبان را شهوت نفس غالب است . از آن گذشتن را كمال گذشت شمرد و بر او راه آزاد مردى و فتوت سپرد . اختيار نمايندهء عيّار را شره و حرص مال و بال است و ترك آن بر او دشوار كه دزد را بپذيرفت و از او مدح و ستايش گفت . مادح داماد را سستى غيرت بنياد است ، از آن روى به قبول شوى شد .