تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الأعقاب ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
بهين كوكب آسمان آن كشور به ميهمانان افسانه در ميان آورد كه در عهود گذشته و ايام پيش در ملك چنان معهود بود كه هركه به ابناى ملوك تحفهء تازه بردى ، اجابت دعوت او لازم آمدى . باغبان پسرى نوبرى از گل و شاخه‌اى از سنبل به دختر شاه بياورد ، تمناى اينكه قبل از زفاف در اوّل سر به وصل او گذارد و از آن پس به سوى شوى رهسپار و نمود برين عهد استوار داشتند و بدين پيمان در پيوستند . پس از چندى به يكى از ابناى ملوكش عقد بستند . پس از زمانى ساز مواصلت بياراستند و بساط طرب بگستردند . در شام عروس به داماد صورت عهد خويش با باغبان درويش در ميان نهاد . شوى بىگفتگوى او را بر وفاى به عهد مرخصى داد . آن ماه نخشبى در تاريك شبى راه سراى باغبان پسر پيش آورد و به قطع مرحل و طىّ منزل به شيرى سهمگين كه از زئير او گاو زمين بر خود بلرزيدى و شير فلك از خود بترسيدى دچار آمد . طعمه نغز و شيرينش يافت . به سرپنجهء توانائيش برتافت غزال حور مثال لابه آورد و عجز پيش نهاد كه مرا مهلتى به وفاى عهد ده . عود از ملاقات باغبان پسر به طعمهء تو حاضر آيم . ضرغام مراد و كام باز گرفت . آن لعبت مطبوع با حلى و حلل مرغوب از چنگال ضيغم رهايى يافت . به دزدى راهزن و شب روى كمند افكن برخورد . عيار به سروى از در و گوهر پربار دست يافت . دولتى از حوصله بيش و نعمتى بيش از حوصلهء درويش ديد . پيرايه از حور و زيور از رشك طور خالى خواست . ملكه به عجز و انكسار صورت حال با راهزن طرّار باز گفت و به او عهد بست كه پس از ملاقات پسر باغبان در همين مكان آنچه او راست باز سپارد . دزد زن