گشت . از آن پس خدمت به مناسبت طبيعت به ايشان محوّل داشت تا وضع شىء در موضع خود شود كه معنى و حقيقت عدل اين است ، در حصول جاه و حالت استيلا و رجوع حاجات نيز مردمان شناخته مىشوند .
* * *
[ تحرير اين رساله و تسويد اين مقاله در سال 1260 كه . . . ]
تحرير اين رساله و تسويد اين مقاله در سال 1260 كه سال ده از پادشاهى پادشاه مؤيّد منصور محمد شاه قاجار است و مرا زندگى به پنجاه رسيده :
شد سودمند مدّت و ناسودمند ماند * دانم كه چند رفت و ندانم كه چند ماند
سپرى گشتن « 1 » زمان زندگى من نزديك شده « 2 » . آنچه را كه خود دريافتم و بديدم و به تجربت حاصل آوردم و از عقلا و دانشمندان زمان خود بشنيدم بنمودم و بر شما بنوشتم تا پند گيريد و آزموده آئيد و بر فرزندان خود بخوانيد .
هريك از شما را دانش روزى آيد و حكمت عطا شود . بر آنچه من قاصر آمدم وقوف يابيد ، بر اين صحيفه « 3 » بيفزائيد تا آيندگان را نيز از شما بهره و نصيبى باشد . به پايان آمد اين دفتر حكايت همچنان
هامش
( 1 ) . ح : شدن .
( 2 ) . ح : گشته .
( 3 ) . م : صحفه .