تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الأعقاب ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
به دست غير امين و مردم بدآئين مده . بسا باشد كه دوستى دوستان را ثباتى نباشد يا فتورى در رسد يا بر احتشاد تو قصورى يا گيرند يا برند به ظالمى صاحب زورى كه ترا قدرت بر دفع آن نرسد . يا چون اين عهد عدل از ميان برخيزد بينوا بمانى . اى بسا كه مردم كه به عادت و قانون دولت گذشته مال خود از دست بدادند و از فقدان دادخواه به استرداد آن دست نيافتند و دست بشستند و ترك بگفتند بىزاد و مؤونت بماندند . پيوسته چنان معاملت كن كه خود را ضعيف‌ترين مردم بدانى و در آن حالت احقاق حق خود بتوانى :
تاجر ترسندهء لرزنده جان * در جهان نه سود بيند نه زيان
* * *

[ به اولياى سلطان و اهالى ديوان بىوثيقه مال مگذار و . . . ]

به اولياى سلطان و اهالى ديوان بىوثيقه مال مگذار و به نسيه مده كه : هست را از نسيه خيزد نيستى . زيرا كه در گرفتن خود را مستحق اين دانند كه اواسط و زيردستان براى راه و ربط به ايشان بذل مال كنند . در بازدادن كرامتى دانند و منّتى گذارند ، چنانچه چون ناجوانمردانى كه بركشيدگان هادم الانجابند . باز ندهند فرو بمانى . مگر چون كريم مردان گذشته باشند :
رحم اللّه معشر الماضين * كه به مردى قدم سپردندى راحت جان بندگان خداى * راحت خويشتن شمردندى بارى آنان چو زنده مىنشوند * كاش اين ناكسان بمردندى
* * *

[ كار خود به غير منه كه كسى را دل به تو نسوزد و سعى در كار تو . . . ]

كار خود به غير منه كه كسى را دل به تو نسوزد و سعى در كار تو نخواهد ، لاحكّ ظهرى مثل ظفرى ، كس نخارد پشت من چون ناخن انگشت من ، اين سخن حاجت به تذكار ندارد . طريقهء خود تو در كار