منفعت نيمى مرا باشد و نيمى آن دو را . زر بگرفتم نزد بنّا بياوردم در صندوقى بنهادم . بنّا بر آن مهر نهاد برفت روزى چند بگذشت اثرى از بنّا ظاهر نشد . صاحبان زر به تقاضا برخاستند ايشان را دل بدادم كه اينك زر به صندوق است . دو روزى تحمّل بايد . تعجيل روا نبود كه صاحبت شريعت راست كه : العجلة من الشيطان و التأنّى من الرحمن .
تا آنقدر كه از غدّار يأس حاصل شد صندوق را در نزد متقاضيان زر بگشودم . معدود فلوسى نابود بود . همانا هنگام زر سپردن طرّار زر بربود و سيم سياه بنهاد . صاحبان زر بر من آويختند . به لطمات و صدماتم فرو گرفتن و فرو كوفتند . به انواع ايذا و آزارم رنجه داشتند . مصلحين در ميان آمدند . كار به مهلت و صلح قرار گرفت .
كنون ساليان دراز است كه مبتلاى آن دينم و پاى بست اين اين . نايافته دم دو گوش گم كرد .
* * *
[ بدانيد كه سوابق مراوده و بسيارى آميزش مواجب اطمينان . . . ]
بدانيد كه سوابق مراوده و بسيارى آميزش مواجب اطمينان نبايد . غالب خرابى و خسرانى كه مردمان را حاصل است از دوست نمايان ظاهر است . اين ضعيف را هرچه خسران رسيد و اذيت ديد از مدعيان محبت و مردم قديم المعاشرت ديد .
* * *
[ در اوّل صبى و بدايت جوانى با يكى از همگنانم كه . . . ]
در اوّل صبى و بدايت جوانى با يكى از همگنانم كه به صورت امانت و صلاح موصوف و به كمال زهد و تقدّس معروف و از معارف شهر بود اسباب دوستى و اركان اتحاد و ملايمات يك جهتى و و داد دست داد ، مرافقت و موافقت و ولا را بها و صفائى به غايت حاصل آمد . طولانى زمانى در كمال يك جهتى و مهربانى با يكديگر زندگانى