غير حاكى است بر عمل غير در كار تو . چون بنى نوع انسان همچنانكه به آلات و جوارح و قوا محتاج است . در امر معاشرت و معيشت نيز به اعوان و انصار كه قايم مقام قوا و جوارح توانند بود نيز محتاج است .
اما به ناآزموده و متّهم به عدم امانت و بىمبالات به مردم و ناشناخته رجوع نكند . اگر بر جزئى خللى وقوف يابد البته بپرهيزد . كه خائن در جزئيات در كليّات البته خائن است . در ايام صبى پيرى مرا همى گفت : اى پسر آنكه بيضهء ماكيان به سرقت خورد ، رمه ماديان به جرأت برد .
* * *
[ نقل است كه يكى از ولات نامهاى به ابن خطّاب فرستاد . . . ]
نقل است كه يكى از ولات نامهاى به ابن خطّاب فرستاد ، سين بسم اللّه را مجهول نبشته بود ، معزولش كرد . كه آنكه سين بسم اللّه را مماطله كند در كار و مال مسلمان مساهله ورزد . و خوش گمانى نكنى كه گفتهاند : بدخواه مباش بدگمان باش . در كارها از دوستان آزمودهء نيك محضر جوانمرد مشورت كن و مصلحت خواه . مصلحت از قول دينداران كامل عقل جوى . مشورت با رأى نزديكان دورانديش كن .
المشاورة حصن من النّدامة و الملامة .
* * *
[ بازرگانى مرا حديث كرد كه مالى خطير يكى از سوداگران . . . ]
بازرگانى مرا حديث كرد كه مالى خطير يكى از سوداگران از من خريدار گشت . بر اعتبار اويم وقوف نبود . از يكى از تجّار كه به صلاح