خواه مالك بر او نهد يزدان * خواه گردد شفيع پيغمبر « 1 » ]
صورت نپذيرفت .
* * *
[ بروجردى به زى طلّاب و لباس اهل علم را با منش اسباب . . . ]
بروجردى به زى طلّاب و لباس اهل علم را با منش اسباب دوستى دست داد . افق موافق افتاد ، سلق مطابق ، ايام مراوده و زمان معاشرت ساليان دراز انجاميد . ليلا و نهارا به سراى من به سر داشت .
سرا و جهرا سراير و ضماير و مكنونات خاطر مرا محرم گشت . من طريقه و عقيدهء او را مطلع گرديدم . بر كماهى حالات و احوالات او عالم آمدم . مردى به غايت كيّاد و شيّاد و حيله باز بود كه المحتال خائن . همواره خود را از مكايد او ايمن مىداشتم . خويشتن را مراقب و محافظ بودم . حيلهاى انديشيد و نرد تزويرى باخت .
از يكى از بازرگانان عيسوى مذهب گاهگاه به لباسهاى مختلف ستايش و پيرايش مىنمود . از سامان و تمكّن و اثاث البيت و مال التجاره و زندگانى او حكايت « 2 » مىكرد . به آنجا كه او را نزد من وقعى تمام دست داد و اعتبار كلى حاصل گشت . وقتى توسط به اندوختههاى مال و بدرههاى شال نمود . من نيز به اطمينان خاطر و توطين باطن و ظاهر بدادم بردند و به اشتراك خوردند . نه مرا تمكن به وصول و نه او را تمكين به ايصال .
* * *
[ به اعتضاد دوستان صاحب شوكت يا به احتشاد خود مال خود . . . ]
به اعتضاد دوستان صاحب شوكت يا به احتشاد خود مال خود
هامش
( 1 ) . قسمت داخل [ ] در نسخه « ح » وجود ندارد .
( 2 ) . ح : حكايات .