و تقوى و امانت و ديانت معروف بود ، سوداگران را به مشاورت به او كمال مظاهرت حاصل بود مشورت جستم و صلاح خواستم . صحّه بنهاد و مصلحت ديد و ترغيب نمود بفروختم . به كم زمانى بىسامانى خريدار اشتهار يافت . به بزرگ پسرى از خاقان رضوان مكان كه به غايت در سياست و ملكدارى و حراست عرض و مال خلايق غالى بود و مرا به خدمتش راهى تمام و در خدّامش جاهى كامل ، تظلّم بردم و عرض حال گفتم . مديون را به موقف سياست و محل مؤاخذت خواست . تهديد بليغ فرمود ، معلوم ساخت كه مال مرا به تاجر مشاور غير امين كه : برعكس نهند نام زنگى كافور ، به طلبى كه خود از او داشت داده بود . به حكم سياست ملكى مال بستد و بداد .
خريدار و امين را تعذير فرمود تا عبرت سايرين آيد . از آن پس احدى را جرأت اين نوع مكيدت نشد .
* * *
[ اگر به قضات و مفتى افتى ، زينهار كه بر عدالت ايشان اعتماد . . . ]
[ اگر به قضات و مفتى افتى ، زينهار كه بر عدالت ايشان اعتماد نكنى . خصم هركه باشد و هرچه ضعيف باشد ، ضعيف نشمارى ، دعوى بر باطل به كسى نكنى .
عودّ لسانك بالصدق تحظ به * ان اللسان بما عودّت معتاد
كسى بر باطل ترا مدّعى شود سهل نشمارى . چون با كسى به ترافع افتى به اطراف و جوانب آن سخن فرو روى ، مسائل آن مخاصمه را از فقيهان دانشمند نيك بياموز . نيكو بنگر و خصم ترا با