بدست اجامر و اوباش نيندازى . همانا شنيده باشى كه بزرگان گفتهاند كه : صدور الابرار قبور الاسرار .
سوگندهاى مغلّظه ياد كردم ، خداى را گواه بگرفتم كه اعادهء اين سخن نكن ، و با هيچكس در ميان نياورم . پس از تقريبات و تشبيبات سيمى مسكوك به خطّى كوفى كه به وزن سه مثقال صيرفى بود بنمود و گفت من از اواسط بنّايانم ، در شهر مرا به كارى نگيرند ، به رستاقات بنّايى مىكنم . در محلى ظرفى كه در آن ده هزار عدد از اين سكّه و وزن است « 1 » ريال يافتهام . عظيم ترسانم كه به دست من ديده شود به دست ضبّاط و حكّام افتم به شكنجه و رنج از من باز گيرند . هر هزاران را به صد دينار زر به تو دهم ديدم كه از ضعف زياده منفعت حاصل است . مرا از حصول اين نعمت و وصول به اين دولت شعف و سرورى دست داد كه خود را به جاى نتوانستم داشت . وسيلهاى از وسايل آگهى و گشايشى از لطايف غيبى بشمردم . گفتم درهم بيار دينار ببر . بگفتا زر حاضر ساز ، در ظرفى بنه من خاتم بر آن نهم دراهم معهود بسپارم دينار خويش بستانم . دل فارغ دار كه تمام اين وجه تراست . در حيرت بماندم زيرا كه عشر آن زر مرا ميسّر نبود به فكر اندر شدم كه چه حيله سازم و از كجا فراهم آرم . از آن همه سود خطير چون من مرد فقير گذشتن نتوان .
لابد با دو مرد مالدار آن مكان ماجرا را كماجرا در ميان نهادم ، ايشان را طمع بجنبيد همانقدر زر به اشتراك حاضر ساختند . از من عهد بگرفتند و سوگند بدادند كه غدر نكنم و ايشان را محروم نسازم .
هامش
( 1 ) . اين كلمه در نسخه « م » نيست .