لا يكذب المرء الّا من مهاثيه * او عادة السّوء او من قلّة الادب
لعضّ جيفة كلب خير رائحة * من كذبة المرء فى جدّ و فى لعب
چو گردد زبان تو جفت دروغ * نبينى ز بخت بزرگى فروغ
لا مروّة للكذوب « 1 » .
روزى دو ديگر ملكزاده از دانش آزاده را طلب داشت ، كه رجال دولت و مخصوصان حضرت شاه را به ايمان و پيمان كه جز وقوع نكاح و حصول وقاع چارهاى نيست جواب گفتم چون اربعين به اتمام قرين آمد شاه با مادر آن ماه به اتمام مضاجعت و قبول مصاهرت به رياضت خانه خواهند آمد . اين حجره را كه محطّ وصال و مهبط آن غزال است زينتى پادشاهانه و تزئينى ملوكانه در كار است . شاهزاده از ثياب زر و اوانى درّ و گوهر و لآلى ثمين و درارى بينظير و قرين كه فراهم كردهء ساليانهء او بود ، آن كاشانه را چون قصر رضوان و جنّت جاويدان بياراست . ملكزاده را به وصل عروس و كنار و بوس بشارت داد و به تقطيع ملبوس و تنزيه تن و تنوير بدن و استعمال خضاب و تعطير عطر و گلاب اشارت كرد و امتثال نمود و به انتظار بنشست و همى خواند :
هامش
( 1 ) . اين عبارت در « ح » نيست .