مبدأ ايشان به عدل و دادخواهى بود توسل جستند و تظلّم بردند .
غلامان به اطراف شوارع و اكناف جوانب برگماشت آن ناپاك بىباك را در پل دلّاك يافتند تمام زر بستندند مگر محقّرى :
يا من غدا مجدّلا فوق الثرا * هل يجلب الكفران الّا ما ترى
* * *
[ شاهزاده آزاده شيخ على ميرزا در بيشتر اوقات حيات خاقان . . . ]
شاهزاده آزاده شيخ على ميرزا در بيشتر اوقات حيات خاقان رضوان مكان به حكومت ملاير و تويسركان مباهى بود . تا به طول مدت ثروت و عدّتى كامل يافت . مشعبدى به لباس دراويش به تلبيس تسخير ارواح و اجنّه را مدعى نزد او راه يافت ، بر اينكه به يك اربعين دختر پادشاه پريان را به حبالهء نكاح و تزويج تو درآرم . پس از حصول اين دولت و وصول به اين نعمت ترا بر سلاطين اقطاع زمين دست باشد ، بفريفت . چنين سخن نامعقول مقبول افتاد . سرائى از آمد و شد مخلّى مكّار را مهيا داشت . خادمكى به خدمتش برگماشت .
مشعبد به حجره در نشست . درها بر آينده و رونده فروبست .
پس از گذشتن چهار آدينه از يك اربعين ملكزاده را بخواست و حجره را از انواع پيرايه و پيرايش بياراست ، كه نزديكان سلطان اجنّه و سران جنود او بر آن سرند كه نزد من آيند و مرا از اين دعوت به ايثار زرّ جعفرى و جامهء ششترى منصرف آرند . حاشا كه با حضرت تو خلاف كنم و ميثاق را به نفاق آلايش دهم . صدق و راستى را به كذب و فريه پيرايش خواهم :