پس از حصول صغيرا او كبيرا اقدام بر آنچه از قدوه انام رسيده است خواهم نمود . اوّل شب مضاعف شود . ثانى شب مضاعف شب اول ، ثالث شب مضاعف ثانى شب و قس على هذا . تا ده شب انديشهء باطل نرود كه زر را خود خواهيد داشت .
در آن اوقات قريه مسطور به اقطاع شاهزاده امام ويردى ميرزا مقرر بود . مملوكى از او كه حاجى فريدون نام داشت ، ملى و مالدار بود . آخوند جميع ضياع خود و منتسبان خود را به بيع خيار حاج مالدار بداد . به حكم گناهى گر كنى بارى كبيره . به عدد كبير زر بگرفت و بياورد . شيّاد در صفحه كاغذى كه مشحون به خطوط چند بود بنهاد .
خاتمى از رصاص از كيسه بدر كرد . آن كاغذ را ممهور ساخت و در صندوقى گذارد حروفى چند به اطراف صندوق نقش كرد . درب صندوق را به مهرى از حديد كه بر آن نقوش چند نقش كرده بودند ممهور ساخت و بگفت از محلى كه محل رياضت و ذكر من است تا محل زر پانصد ذراع فاصله مىبايد ، امتثال داشتند . محلى معيّن ساختند . در خانهاى كه محل زر بود نقوش چند به آب گلاب بنوشت ، مهرى از مس كه او نيز منقّش به حروفى مجهول بود و مىگفت كه اينها اسماء الهى است به زبان عبرانى و سريانى « 1 » بر در آن خانه بر زد . به رياضتگاه شد و گفت تا ده روز زمان اگر كسى قصد ديدن من كند ، آتشى در وى اوفتد و بسوزد . مسكينان را قبول افتاد ، برفتند و حفظ زر را اهم و الزم شمردند . روزى دو بگذشت ، جمعى اطفال در حوالى محل رياضتگاه خيال بازيچه داشتند . دو طفل به ملاعبه به آن
هامش
( 1 ) . سريانى و عبرانى ( نسخه ح ) .