و قد صار هذا النّاس الا اقلّهم * ذبابا على اجسادهنّ ثياب « 1 »
* * *
[ معمّر عالمى را كه مقيم در قريهء كن - كه از قراء دار الخلافه . . . ]
معمّر عالمى را كه مقيم در قريهء كن - كه از قراء دار الخلافه الباهره است - سوداى صنعت كيميا در سر بود . همواره مدعيّان اين فن خاصه دراويش و هنديان را در خانهء خود كفالت و پرستارى كردى هرچه از هرجا حاصل آوردى از كسوه و نفقهء عيال دريغ داشتى ، درين سوداى بىحاصل صرف نمودى . به غايتى مصّر بود كه منع و پند هيچكس سودمند نبودى . وقتى مردى در كسوت دراويش به مسجد قريهء مزبور بديد به كلبهء خويش دعوت كرد ، اجابت جست .
شبانى چند شرط ميهمانى و لوازم ميزبانى معمول داشت . شبى در خلال صحبتهاى باطل و اباطيل لا يعقل از آخوند كه معيل مرد و كثير العيال و قصير المؤونه بود پرسان سامان و زندگانى گشت . آخوند كه از كتاب دانش ورقى ناخوانده بود آنچنانكه بود بگفت . محيل اظهار دلسوختگى و غمخوارى بكرد . بگفتا كه به تدارك اين همه زحمت كه در حق من كشيدهايد و به استحقاقى كه شمار است خدمتى به سزا مىبايد . از فلان پير مرا عملى رسيده است كه به او معنعن از مالك دينار و به او از مولانا حيدر كرّار رسيده آن را علم دينار گويند . عدد صغير مطابق اسم كليم كه يكصد عدد است . دينار كه هيجده نخود زر است كنون اشرفى نامند . و عدد كبير آن مطابق اسم شافى سيصد و نود و يك عدد زر موصوف است مسكوك به اسم پادشاه اسلام هريك را كه مقدور داريد فراهم آريد .
هامش
( 1 ) . اين بيت از ابو فراس است .