كنون در دار الخلافه به پريشان وضع و نالايق طرز در كوچه و بازار خليع العذار و مطلق العنان و اين يك بيتى ورد زبان :
چون توانستم ندانستم چه سود * چون بدانستم توانستم نبود
كسانى كه از دولتش ساز و برگها يافتند از ملاقاتش روى بتافتند و از گفتهء من اين دو بيتى بگفتند :
تا چشم به سيم سرهات داشتمى * پيوسته به سينه مهرت انباشتمى
تا بود زرت چو جانت پنداشتمى * حالى كه بشد به هيچت انگاشتمى
و اجتباب از مصاحبت غير اكفا .
* * *
[ دوستى از تجّار كه مرا در خلوت يار بود و در حوادث . . . ]
دوستى از تجّار كه مرا در خلوت يار بود و در حوادث غم خوار ، حكايت كرد كه در بدايت تجارت و اوايل شراكت با برادرانم كه قرين رحمت خداوند باشند امر معاملات در كمال انتظام منوط و مربوط و به غايت مواظبت مرعى اطراف كار به دقّت ملحوظ . از آيندگان و روندگان به اطراف و تنظيم و انتظام طرق و شوارع و طور و طرز معاملات علم و اطلاع بر مظنّهجات ولايات استحضار و استخبار بر حال و مال هركس در كمال دانش و بينش بودم . الحق جميع ملزومات سوداگرى و تجارت درين چند حرف است : رعايت دخل و خرج و احتياط و اجتباب از تبذير و اسراف و احتراز از زيادهروى و بىمبالاتى و آگاهى از خريداران مال و دانستن احوال ايشان كه تمام