اى بسا شه را كه كشته فرّ او * دشمن طاووس آمد پرّ او
طرفهتر روز سياستش را معمورهء ايران عيدى خجسته جستند و يكديگر را تهنيت و مبارك باد گفتند :
بسا عمر هفتاد و هشتاد سال * كه يك نام زشتش كند پايمال
بر آنچه بنوشتهام اين حكايت تنبيهى است . اين مراعات را هر زيردستى بر زيردست خود مرعى مىبايد . اگر فعلى يا قولى كه على الظاهر خلاف رأى خرد نمايد از سلطان صادر آيد اعتراض نشايد . چه سلاطين ظل اللهاند . همچنانكه بر دقايق حكميات الهى جلّ شأنه بندگان را اعتراض نرسد ، بر پادشاهان نيز اين حكم جارى است ، چه فرمان يزدان چه فرمان شاه :
و انّ مليك الخافقين و فعله * لكا الدهر ما عار بما فعل الدّهر
معايب و مساوى را مستور خواهد محاسن و محامد را مشهور .
* * *
[ امّا تجارت و مقدمات آن عمده اظهار اصلاح و تقوى و . . . ]
امّا تجارت و مقدمات آن عمده اظهار اصلاح و تقوى و امانت است و لو كان تزويرا . يكى از سوداگرانم گفت كه اوّل سال جوانى اول سفر بازرگانيم به يزد بود . يكى از اجلّهء تجار فارس سيّدى شيرازى را به سالى سى تومان مكفّى نمود كه در قزوين سودا كند . حق الرجوع ساير خاصه خود سيّد باشد . سفر ثانى كه بيست و دو مرحله از زمان زندگانيم گذشته بود ، سيّد را در يزد از قزوين مراجعت نموده ديدم . با تجمّلى نيكو و بضاعتى شايسته و اعتبارى تمام ، از حقيقت ماجرا جويا گشتم . بگفت در قزوين تديّن پيش گرفتم ، زهد و تقوى شعار