آن دولت و اشتهار گوئى كه نبود * آن شوكت و آن يسار گوئى كه نبود
* * *
[ حاجى صدرا از متمولين تجّار و معتبرين سوداگران دار السلطنه . . . ]
حاجى صدرا از متمولين تجّار و معتبرين سوداگران دار السلطنه اصفهان بود . قريب به دويست هزار تومان مال التجاره ساخته و پرداخته داشت . در بخل به غايتى كه :
درويش به جز بوى طعامش نشنيدى * مرغ از پى نان خوردن او دانه نچيدى
قوم اذا استنبح الاضياف كلبهم * قالوا لامّهم بولى على النّار « 1 »
اولاد منحصر به يك پسر پس از پدر و در عالم وجود به مصداق خبر : بشرّوا مال البخيل بوارث او بحارث ، آن همه مال بدون غائله و قيل و قال به دستش افتاد . آن نادان جوان آن گنج شايگان را به رايگان پنداشت . به جوانان خردسال ناآزموده بگذاشت خود راه عشرت پيش گرفت و طريق ملاعبت پيشهء خويش . شبان با شاهد پسران كه رشك غلمان بهشت و غيرت لعبتان حور سرشت بودند به روز آورد و روزان با بتان كشمرى و بادهء خلّرى به شب :
و قهوة من فم الابريق صافية * كدمع مهجورة من الف معيار
به روزگارى اندك آن همه اندوخته نابود و مندك شد :
قد يجمع المال غير آكله * و يأكل المال غير من جمعه
هامش
( 1 ) . بيت از اخطل است و برطبق ديوان او تصحيح شد .