برنگشود .
* * *
[ نظير اين : حكايت كنند كه امير قابوس وشمگير بر عضد الدوله . . . ]
نظير اين : حكايت كنند كه امير قابوس وشمگير بر عضد الدوله ديلمى طغيان كرد ، ابن عميد كه مشير سلطنت و مداراليه مملكت بود ، نامه به امير قابوس بنوشت « 1 » ، مشعر بر تهديد و مبنى بر وعد و وعيد و بگفت از ملاحظه اين مراسله اضلاع چپ او بلرزد ، يمين از يسار نشناسد ، از تخلف منحرف آيد . چون نامه به دو رسيد ناخوانده در آتش افروخته افكند بفرمود اگر خواندمى اضلاع يسارم از دهشت تحرير عميد بلغزيدى . مجملا جنابش با اين همه كمالات صورى از محسنات معنوى بهرهاى نداشت . علاوه بر سوء سلوك با بندگان خداى از خدمت جهان خداى به استظهار قدمت خدمت خود و پدرش استكبار خواست و غرور ورزيد . غيرت خديوانه كه تالى غيرت خداوند است برنتافت . مصداق :
فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى يَوْمِ الدِّينِ
« 2 » را معمول داشت . قهرمان قهر و سياستش براند . چنان كه از اين « 3 » دودمان كه خلاصه برآمدگان اين دولتاند جز دود و آه بينوايى نماند . از آن همه بذل و فضل غير حكايت كسى نخواند :
هامش
( 1 ) . ح : نبشت .
( 2 ) . قرآن ، سوره ص آيات 77 و 78 .
( 3 ) . ح : آن