تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الأعقاب ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
نمودى . من جمله قصّه‌ها ، حكايت رخام حلب و انعام مكاريان و تقسيم من و تفتين او كه تقسيم به ناواجب شده و عطيّه به خلاف حق رفته بود . صورت آن در كتب تواريخ مسطور و مشحون است . بزرگ فساد و عظيم مفسدهء او التزام انجام دفاتر جمع و خرج ممالك محروسه بود كه به عشر آن مدّت كه من مهلت گرفتم تعهّد انجام كرد . الحق يد بيضا نمود كه كارى چنان خطير را به زمانى قليل كفايت داد . من به مصداق : ستم بر ستم پيشه عدل است و داد ، و به مصدوق
وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ
« 1 » حيله‌اى انديشيدم و مكرى روا داشتم به تفريق دفاترش صورتى برانگيختم . چون مبناى عمل او بر حقد و حسد و خواهش نفس بود خداوند نصرت ارزانى داشت ، خجلتى بر او لاحق و خفّتى بر او وارد شد كه تا روزگار از آن باز گويند . اين حكايت مبنى است بر اينكه ، حسن به تزوير مقام اعتبار يافت و خواجه به مكر و حيله تضييع او فرمود . * * *

[ و هم‌چنين از نكات خدمت ارباب دول ، حرمت و حفظ . . . ]

و هم‌چنين از نكات خدمت ارباب دول ، حرمت و حفظ حشمت است هرچه قرب زياده حاصل است ، شكستگى و كوچكى و ادب زياده مواظبت بايد به زيادتى قرب و بسيارى اختصاص و قدمت خدمت غرور نورزد . بلكه پيوسته به خدمتى تازه تقرّب جويد .
هامش
( 1 ) . سورهء فاطر ، آيه 43 .
دستور الأعقاب ( فارسى ) — صفحة 140 | سيد على آل داوود / ميرزا مهدى نواب طهرانى