در زمرهء
الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ
« 1 » درآئى . بگفتم كلّا و حاشا . جاه و منصب بلكه موروث و مكتسب حاضر است و حكم دوستانه ترا ناظر . گفتا بلى مكارم به غايت و الطاف بىنهايت مبذول مىفرمائى . ليكن عهد نه اين و قرار نه چنين بود . چون مقصودش بدانستم در حضرت سلطان در محلّى مناسب از فضايل و مناقب و سير و مراضى اخلاق و اطوار او در ميان آوردم و عرض داشتم . آنقدر كه پادشاه را كمال اعتقاد و نهايت اعتماد به دو حاصل گشت . به مصاحبتش به غايت مايل آمد . به رتبت « 2 » اختصاص و قرب رسيد . چون مانند غالب خلايق مدبر و حيلهور بود : ربّ حيلة انفع من قبيلة ، به لباس امانت و ديانت و صيانت و صلاح خود را جاى داد به اندك فرصتى در مزاج ملك راه تمام يافت ، به محلى كه امورات خطير و مهمّات جليل به او رجوع شد و به سخن او امضا رفت ، به تحبيب و ترحيب من اين مقام يافت و اين مرتبه حاصل آمد . با اين همه از من سعايت پيش گرفت ، حقد و حسد محسوس آورد از قبح سيرت و خباثت سريرتش مفاسدى ظاهر و معايبى پيدا آمد كه ناموس ساليانه قريب به زوال و اضمحلال گشت . در آخر قباحت حقد و وقاحت حسد از افعال و اقوال بد سگالش متولد گرديد . آن چنان كه محقّر سهوى يا مختصر خللى كه در ديوان واقع گشتى به انواع تصنّعات و حيل به حضرت رسانيدى و تهييج كردى تا از وى تحقيق شدى به توجيه و تقريرى كه مشعر بر انصراف خاطر خطير پادشاه بودى بيان
هامش
( 1 ) . سورهء بقره آيه 27 .
( 2 ) . نسخه « ح » : مقام .