نزد امام موفق نيشابورى طيّب اللّه تربته فرستاد . جنابش از كبار اخيار علماى خراسان به غايت معمّر و معتبر بود و معروف بر اينكه تحصيل در حضرتش موجب حصول جاه و ترقى من حيث الدنياست . مدّت چهار سال در حوزهء تدريسش به تلمّذ و تعلم به سر رفت . با منش نظر عنايت و عاطفت تمام بود . حسن نامستحسن و حكيم عمر خيام نو رسيده و با من قريب السّن و از تلامذهء امام بودند .
همه روزه پس از فراغ از درس با يكديگر عود به منزل داشتيم و اعاده درس گذشته مىنموديم . وقتى در خلال صحبت اين سخن كه شاگردان امام را حصول جاه و مقام دنيوى حاصل است ذكر شد . با يكديگر بگفتيم كه از ما سه شايد يكى را بحث موافق افتد . عهدى بايد كه هريك را دولتى مرزوق و نعمتى مسلم گردد ، على السواء در ميان باشد . اين پيمان به ايمان مؤكّد داشتيم . زمانى نرفت كه آن موافقت به مفارقت آمد و مهاجرت روى داد . هريك به طرفى رفتيم به زمانى كم ، مرا مقامات عالى و مدارج متعالى مسلم گشت . روزگارم يار آمد و كارم بالا گرفت ؛ كافل و كافى مهمات انام گشتم . متقلّد و متكفّل امورات عظيم گرديدم . در دور سلطنت سلطان ارسلان ، حكيم عمر خيّام نزد من آمد ، انچه از لوازم حسن وفا و حفظ مراسم بود به جاى آوردم . مقدم او را به مواجب اعزاز و اكرام تلقّى داشتم . او را بر ملازمت معهود دعوت گفتم ، و ترغيب بليغ نمودم . به غايت انكار گفت و اعراض جست كه عرق شريف و نفس كريم و طينت خجسته و همّت بلند ترا بر اين مكارم و محاسن محرّك است . چون من ضعيفى را قدرت آنكه وزير مشرق و مغرب چنين تواضع و تفقّد خواهد نباشد . شك نيست كه درين فرمايشات صادقى نه متكلّف .
دستور الأعقاب ( فارسى ) — صفحة 137
مساهمون: سيد على آل داوود
ص١٣٧